حكيم ابوالقاسم فردوسى
529
شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)
به دو گفت بيژن كه اى پهلوان * خردمند و بيدار و روشن روان كنون يار بايد كه زندست مرد * نه آنگه كجا زو برآرند گرد چو گستهم شد كشته در كارزار * سر آمد برو روز و برگشت كار كجا سود دارد مر او را سپاه * كنون دار گر داشت خواهى نگاه بفرماى تا من ز تيمار اوى * ببندم كمر تنگ بر كار اوى ور ايدونك گويى مرو من سرم * ببرم بدين آبگون خنجرم كه من زندگانى پس از مرگ اوى * نخواهم كه باشد بهانه مجوى به دو گفت گودرز بشتاب پيش * اگر نيست مهر تو بر جان خويش نيابى همى سيرى از كارزار * كمر بند و ببسيچ و سر بر مخار نسوزد همانا دلت بر پدر * كه هزمان مر او را بسوزى جگر چو بشنيد بيژن فرو برد سر * زمين را ببوسيد و آمد بدر بر آرم همى گفت از كوه خاك * بدين جنگ جستن مرا زو چه باك [ رفتن بيژن از پس گستهم ] كمر بست و برساخت مر جنگ را * بزين اندر آورد شبرنگ را بگيو آگهى شد كه بيژن چو گرد * كمر بست بر جنگ فرشيد ورد پس گستهم تازيان شد به راه * بجنگ سواران توران سپاه هم اندر زمان گيو بر جست زود * نشست از بر تازى اسبى چو دود بيامد بره بر چو او را بديد * بتندى عنانش بيك سو كشيد به دو گفت چندين زدم داستان * نخواهى همى بود همداستان كه باشم به تو شادمان يك زمان * كجا رفت خواهى بدين سان دمان بهر كار درد دلم را مجوى * بپيران سر از من چه بايد بگوى جز از تو بگيتيم فرزند نيست * روانم به درد تو خرسند نيست بدى ده شبان روز بر پشت زين * كشيده ببد خواه بر تيغ كين بسودى بخفتان و خود اندرون * نخواهى همى سير گشتن ز خون چو نيكى دهش بخت پيروز داد * ببايد نشستن بآرام و شاد بپيش زمانه چه تازى سرت * بس ايمن شدستى بدين خنجرت كسى كو بجويد سر انجام خويش * نجويد ز گيتى چنين كام خويش تو چندين بگرد زمانه مپوى * كه او خود سوى ما نهادست روى ز بهر مرا زين سخن باز گرد * نشايد كه دارى دل من به درد به دو گفت بيژن كه اى پر خرد * جزين بر تو مردم گمانى برد كه كار گذشته به يارى به ياد * نپيچى بخيره همى سر ز داد بدان اى پدر كين سخن داد نيست * مگر جنگ لاون ترا ياد نيست كه با من چه كرد اندران گستهم * غم و شادمانيش با من بهم ورايدون كجا گردش ايزدى * فراز آورد روزگار بدى نبشته نگردد به پرهيز باز * نبايد كشيد اين سخن را دراز ز پيكار سر بر مگردان كه من * فدى كرده دارم بدين كار تن به دو گفت گيو ار بگردى تو باز * همان خوبتر كين نشيب و فراز تو بىمن مپويى بروز نبرد * منت يار باشم بهر كار كرد