حكيم ابوالقاسم فردوسى
52
شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)
[ سپاس از جهاندار فريادرس * نگيرد به سختى جز او دست كس ] [ دگر آفرين بر فريدون برز * خداوند تاج و خداوند گرز ] [ همش داد و هم دين و هم فرّهى * همش تاج و هم تخت شاهنشهى ] [ همه راستى راست از بخت اوست * همه فرّ و زيبايى از تخت اوست ] [ رسيدم به خوبى بتوران زمين * سپه بر كشيديم و جستيم كين ] [ سه جنگ گران كرده شد در سه روز * چه در شب چه در هور گيتى فروز ] [ از ايشان شبيخون و از ما كمين * كشيديم و جستيم هر گونه كين ] [ شنيدم كه ساز شبيخون گرفت * ز بيچارگى بند افسون گرفت ] [ كمين ساختم از پس پشت اوى * نماندم بجز باد در مشت اوى ] [ يكايك چو از جنگ برگاشت روى * پى اندر گرفتم رسيدم بدوى ] [ بخفتانش بر نيزه بگذاشتم * بنيرو از ان زينش بر داشتم ] [ بينداختم چون يكى اژدها * بريدم سرش از تن بىبها ] [ فرستادم اينك بنزد نيا * بسازم كنون سلم را كيميا ] چنانچون سر ايرج شهريار * بتابوت زر اندر افگند خوار بنامه درون اين سخن كرد ياد * هيونى بر افگند بر سان باد فرستاده آمد رخى پر ز شرم * دو چشم از فريدون پر از آب گرم كه چون برد خواهد سر شاه چين * بريده بر شاه ايران زمين كه فرزند گر سر بپيچد ز دين * پدر را به دو مهر افزون ز كين گنه بس گران بود و پوزش نبرد * و ديگر كه كين خواه او بود گرد بيامد فرستادهء شوخروى * سر تور بنهاد در پيش اوى فريدون همى بر منوچهر بر * يكى آفرين خواست از دادگر [ گرفتن قارن دژ الانان را ] بسلم آگهى رفت ازين رزمگاه * و زان تيرگى كاندر آمد بما پس پشتش اندر يكى حصن بود * بر آورده سر تا بچرخ كبود چنان ساخت كايد بدان حصن باز * كه دارد زمانه نشيب و فراز هم اين يك سخن قارن انديشه كرد * كه برگاشتش سلم روى از نبرد كالانى دژش باشد آرامگاه * سزد گر برو بر بگيريم راه كه گر حصن دريا شود جاى اوى * كسى نگسلاند ز بن پاى اوى يكى جاى دارد سر اندر سحاب * بچاره بر آورده از قعر آب نهاده ز هر چيز گنجى بجاى * فگنده برو سايه پرّ هماى مرا رفت بايد بدين چاره زود * ركاب و عنان را ببايد بسود اگر شاه بيند ز جنگ آوران * بكهتر سپارد سپاهى گران همان با درفش همايون شاه * هم انگشتر تور با من به راه ببايد كنون چارهء ساختن * سپه را بحصن اندر انداختن من و گرد گرشاسپ و اين تيره شب * برين راز بر باد مگشاى لب چو روى هوا گشت چون آبنوس * نهادند بر كوههء پيل كوس همه نامداران پر خاشجوى * ز خشكى به دريا نهادند روى