حكيم ابوالقاسم فردوسى
510
شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)
كه پشت همه شهر توران بدوست * چو روى تو بيند بدرّدش پوست اگر دست يا بى برو كار بود * جهاندار و نيك اخترت يار بود بياسايد از رنج و سختى سپاه * شود شادمانه جهاندار و شاه شكسته شود پشت افراسياب * پر از خون كند دل دو ديده پر آب بگفت اين سخن پهلوان با پسر * پسر جنگ را تنگ بسته كمر سواران كه بودند بر ميسره * بفرمود خواندن همه يك سره گرازه برون آمد و گستهم * هجير سپهدار و بيژن بهم و ز آنجا سوى قلب توران سپاه * گرانمايگان برگرفتند راه بكردار گرگان بروز شكار * بران باد پايان اخته زهار ميان سپاه اندرون تاختند * ز كينه همى دل بپرداختند همه دشت برگستوانور سوار * پراگنده گشته گه كارزار چه مايه فتاده بپاى ستور * كفن جوشن و سينهء شير گور [ رزم گيو و پيران و فرو ماندن اسب گيو ] چو رويين پيران ز پشت سپاه * بديد آن تكاپوى و گرد سياه بيامد به پشت سپاه بزرگ * ابا نامداران بكردار گرگ برآويخت برسان شرزه پلنگ * بكوشيد و هم برنيامد بجنگ بيفگند شمشير هندى ز مشت * بنوميدى از جنگ بنمود پشت سپهدار پيران و مردان خويش * بجنگ اندرون پاى بنهاد پيش چو گيو آن زمان روى پيران بديد * عنان سوى او جنگ را بركشيد ازان مهتران پيش پيران چهار * بنيزه ز اسب اندر افگند خوار بزه كرد پيران ويسه كمان * همى تير باريد بر بدگمان سپر بر سر آورد گيو سترگ * بنيزه در آمد بكردار گرگ چو آهنگ پيران سالار كرد * كه جويد بآورد با او نبرد فرو ماند اسبش هميدون بجاى * از آنجا كه بد پيش ننهاد پاى يكى تازيانه بران تيز رو * بزد خشم را نامبردار گو بجوشيد و بگشاد لب را ز بند * بنفرين دژخيم ديو نژند بيفگند نيزه كمان برگرفت * يكى درقهء كَرگ بر سر گرفت كمان را بزه كرد و بگشاد بر * كه با دست پيران بدوزد سپر بزد بر سرش چار چوبه خدنگ * نبد كارگر تير بر كوه سنگ هميدون سه چوبه بر اسب سوار * بزد گيو پيكان آهن گذار نشد اسب خسته نه پيران نيو * بدانجا رسيدند ياران گيو چو پيران چنان ديد برگشت زود * برفت از پسش گيو تازان چو دود بنزديك گيو آمد آنگه پسر * كه اى نامبردار فرخ پدر من ايدون شنيدستم از شهريار * كه پيران فراوان كند كارزار ز چنگ بسى تيز چنگ اژدها * مر او را بود روز سختى رها سرانجام بر دست گودرز هوش * برآيد تو اى باب چندين مكوش پس اندر رسيدند ياران گيو * پر از خشم و كينه سواران نيو چو پيران چنان ديد برگشت ز وى * سوى لشكر خويش بنهاد روى