حكيم ابوالقاسم فردوسى
505
شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)
چو از پيش گودرز برخاستند * بفرمود تا خلعت آراستند از اسبان تازى بزرّين ستام * چه افسر چه شمشير زرّين نيام ببخشيد يارانش را سيم و زر * كرا درخور آمد كلاه و كمر برفت از در پهلوان با سپاه * سوى لشكر خويش بگرفت راه چو رويين بنزديك پيران رسيد * بپيش پدر شد چنانچون سزيد بنزديك تختش فرو برد سر * جهان ديده پيران گرفتش ببر چو بگزارد پيغام سالار شاه * بگفت آنچ ديد اندران رزمگاه پس آن نامه برخواند پيشش دبير * رخ پهلوان سپه شد چو قير دلش گشت پر درد و جان پر نهيب * بدانست كآمد بتنگى نشيب شكيبايى و خامشى برگزيد * بكرد آن سخن بر سپه ناپديد ازان پس چنين گفت پيش سپاه * كه گودرز را دل نيامد به راه ازان خون هفتاد پور گزين * نيارامدش يك زمان دل ز كين گر ايدونگ او بر گذشته سخن * بنوّى همى كينه سازد ز بن چرا من به كين برادر كمر * نبندم نخارم ازين كينه سر هم از خون نهصد سر نامدار * كه از تن جدا شد گه كار زار كه اندر بر و بوم تركان دگر * سوارى چو هومان نبندد كمر چو نستيهن آن سرو سايه فگن * كه شد ناپديد از همه انجمن ببايد كنون بست ما را كمر * نمانم بايرانيان بوم و بر بنيروى يزدان و شمشير تيز * برآرم از آن انجمن رستخيز از اسبان گله هرچ شايسته بود * ز هر سو بلشكرگه آورد زود پياده همه كرد يك سر سوار * دو اسبه سوار از پس كارزار سر گنجهاى كهن برگشاد * بدينار دادن دل اندر نهاد [ يارى خواستن پيران از افراسياب ] چو اين كرده شد نزد افراسياب * نوندى برافگند هنگام خواب فرستادهاى با هش و راى پير * سخنگوى و گرد و سوار و دبير كه رو شاه توران سپه را بگوى * كه اى دادگر خسرو نامجوى كز آنگه كه چرخ سپهر بلند * بگشت از بر تيره خاك نژند چو تو شاه بر گاه ننشست نيز * به كس نام شاهى نپيوست نيز نه زيبا بود جز تو مر تخت را * كلاه و كمر بستن و بخت را ازان كس برآرد جهاندار گرد * كه پيش تو آيد بروز نبرد يكى بندهام من گنهكار تو * كشيده سر از جان بيدار تو ز كىخسرو از من بيازرد شاه * جزين خويشتن را ندانم گناه كه اين ايزدى بود بود آنچ بود * ندارد ز گفتار بسيار سود اگر نيز بيند مرا زين گناه * كند گردن آزاد و آيد به راه رسانم من اكنون بشاه آگهى * كه گردون چه آورد پيش رهى كشيدم بكوه كنابد سپاه * بايرانيان بر ببستيم راه و زان سو بيامد سپاهى گران * سپهدار گودرز و با او سران كز ايران ز گاه منوچهر شاه * فزون زان نيامد بتوران سپاه