حكيم ابوالقاسم فردوسى
493
شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)
چو بيژن بنستيهن اندر رسيد * درفش سر ويسگان را بديد هوا سر بسر گشته زنگارگون * زمين شد بكردار درياى خون ز تركان دو بهره فتاده نگون * به زير پى اسب غرقه به خون يكى تير بر اسب نستيهنا * رسيد از گشاد و بر بيژنا ز درد اندر آمد تگاور به روى * رسيد اندرو بيژن جنگجوى عمودى بزد بر سر ترگ دار * تهى ماند ازو مغز و برگشت كار چنين گفت بيژن بايرانيان * كه هر كو ببندد كمر بر ميان بجز گرز و شمشير گيرد بدست * كمان بر سرش بر كنم پاك پست كه تركان بديدن پرى چهرهاند * بجنگ از هنر پاك بىبهرهاند دليرى گرفتند كنداوران * كشيدند لشكر پرنداوران چو پيلان همه دشت بر يكدگر * فگنده ز تنها جدا مانده سر ازان رزمگه تا بتوران سپاه * دمان از پس اندر گرفتند راه چو پيران نديد آن زمان با سپاه * برادر به دو گشت گيتى سياه به كار آگهان گفت زين رزمگاه * هيونى بتازد بآوردگاه كه آرد نشانى ز نستيهنم * و گرنه دو ديده ز سر بر كنم هيونى برون تاختنت آن زمان * برفت و بديد و بيامد دمان كه نستيهن آنك بدان رزمگاه * ابا نامداران توران سپاه بريده سر افگنده برسان پيل * تن از گرز خسته بكردار نيل چو بشنيد پيران برآمد به جوش * نماند آن زمان با سپهدار هوش همى كند موى و همى ريخت آب * ازو دور شد خورد و آرام و خواب بزد دست و بدريد رومى قباى * برآمد خروشيدن هاى هاى همى گفت كاى كردگار جهان * همانا كه با تو بدستم نهان كه بگسستى از بازوان زور من * چنين تيره شد اختر و هور من دريغ آن هژبر افگن گردگير * جوان دلاور سوار هژير گرامى برادر جهانبان من * سر ويسگان گرد هومان من چو نستيهن آن شير شرزه بجنگ * كه روباه بودى بجنگش پلنگ كرا يابم اكنون بدين رزمگاه * بجنگ اندر آورد بايد سپاه بزد ناى رويين و بر بست كوس * هوا نيلگون شد زمين آبنوس ز كوه كنابد برون شد سپاه * بشد روشنايى ز خورشيد و ماه سپهدار ايران بزد كرّ ناى * سپاه اندر آورد و بگرفت جاى ميان سپه كاويانى درفش * بپيش اندرون تيغهاى بنفش همه نامداران پرخاشخر * ابا نيزه و گرزهء گاو سر سپيده دمان اندر آمد سپاه * بپيكار تا گشت گيتى سياه برفتند زان پس ببنگاه خويش * بخيمه شد اين آن بخرگاه خويش سپهدار ايران بزيبد رسيد * از انديشه كردن دلش بر دميد همى گفت كامروز رزمى گران * بكرديم و كشتيم از يشان سران گمانى برم زانك پيران كنون * دواند سوى شاه تركان هيون