حكيم ابوالقاسم فردوسى

484

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)

شود كشته هومان برين رزمگاه * ز تركان نيايد كسى كينه خواه دل پهلوانش بپيچد به درد * ازان پس بتندى نجويد نبرد سپاهش بكوه كنابد شود * بجنگ اندرون دست ما بد شود ور از نامداران اين انجمن * يكى كم شود گم شود نام من شكسته شود دل گوان را بجنگ * نسازند زان پس بجايى درنگ همان به كه با او نسازيم كين * برو بر ببنديم راه كمين مگر خيره گردند و جويند جنگ * سپاه اندر آرند زان جاى تنگ چنين داد پاسخ بهومان كه رو * بگفتار تندى و در كار نو چو در پيش من برگشادى زبان * بدانستم از آشكارت نهان كه كس را ز تركان نباشد خرد * كز انديشهء خويش رامش برد ندانى كه شير ژيان روز جنگ * نيالايد از بن بروباه چنگ و ديگر دو لشكر چنين ساخته * همه باد پايان سر افراخته بكينه دو تن پيش سازند جنگ * همه نامداران بخايند چنگ سپه را همه پيش بايد شدن * بانبوه زخمى ببايد زدن تو اكنون سوى لشكرت باز شو * بر افراز گردن بسالار نو كز ايرانيان چند جستم نبرد * نزد پيش من كس جز از باد سرد بدان رزمگه بر شود نام تو * ز پيران بر آيد همه كام تو به دو گفت هومان ببانگ بلند * كه بىكردن ِ كار گفتار چند يكى داستان زد جهاندار شاه * به ياد آورم اندرين كينه گاه كه تخت كيان جست خواهى مجوى * چو جويى از آتش مبر تاب روى ترا آرزو جنگ و پيكار نيست * و گر گل چنى راه بىخار نيست ندارى ز ايران يكى شير مرد * كه با من كند پيش لشكر نبرد بچاره همى باز گردانييم * نگيرم فريبت اگر دانييم همه نامداران پرخاش جوى * بگودرز گفتند كاينست روى كه از ما يكى را بآوردگاه * فرستى بنزديك او كينه خواه چنين داد پاسخ كه امروز روى * ندارد شدن جنگ را پيش اوى چو هومان ز گودرز برگشت چير * بر آشفت برسان شير دلير بخنديد و روى از سپهبد بتافت * سوى روزبانان لشكر شتافت كمان را بزه كرد و زيشان چهار * بيفگند ز اسب اندران مرغزار چو آن روزبانان لشكر ز دور * بديدند زخم سر افراز تور رهش باز دادند و بگريختند * بآورد با او نياويختند به بالا بر آمد بكردار مست * خروشش همى كوه را كرد پست همى نيزه برگاشت بر گرد سر * كه هومان ويسه است پيروز گر خروشيدن ناى رويين ز دشت * بر آمد چو نيزه ز بالا بگشت ز شادى دليران توران سپاه * همى ترگ سودند بر چرخ ماه چو هومان بيامد بدان چيرگى * بپيچيد گودرز زان چيرگى سپهبد پر از شرم گشته دژم * گرفته برو خشم و تندى ستم