حكيم ابوالقاسم فردوسى
475
شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)
بجيحون پر از نيزه ديوار كرد * چو با گيو گودرز ديدار كرد دو هفته شد اندر سخنشان درنگ * بدان تا نباشد ببيداد جنگ ز هر گونه گفتند و پيران شنيد * گنهكارى آمد ز تركان پديد بزرگان ايران زمان يافتند * بريشان بگفتار بشتافتند برافگند پيران هم اندر شتاب * نوندى بنزديك افراسياب كه گودرز كشوادگان با سپاه * نهاد از بر تخت گردان كلاه فرستاده آمد بنزديك من * گزين پور او مهتر انجمن مرا گوش و دل سوى فرمان تست * بپيمان روانم گروگان تست سخن چون بسالار تركان رسيد * سپاهى ز جنگ آوران برگزيد فرستاد نزديك پيران سوار * ز گردان شمشير زن سى هزار به دو گفت بردار شمشير كين * وزيشان بپرداز روى زمين نه گودرز بايد كه ماند نه گيو * نه فرهاد و گرگين نه رهّام نيو كه بر ما سپاه آمد از چار سوى * همى گاه توران كنند آرزوى جفاپيشه گشتم ازين پس بجنگ * نجويم به خون ريختن بر درنگ براى هشيوار و مردان مرد * برآرم ز كىخسرو اين بار گرد چو پيران بديد آن سپاه بزرگ * به خون تشنه هر يك بكردار گرگ برآشفت ازان پس كه نيرو گرفت * هنرها بشست از دل آهو گرفت جفا پيشه گشت آن دل نيكخوى * پر انديشه شد رزم كرد آروزى بگيو آنگهى گفت برخيز و رو * سوى پهلوان سپه باز شو بگويش كه از من تو چيزى مجوى * كه فرزانگان آن نبيند روى يكى آنكه از نامدار گوان * گروگان همى خواهى اين كى توان و ديگر كه گفتى سليح و سپاه * گرانمايه اسبان و تخت و كلاه برادر كه روشن جهان منست * گزيده پسر پهلوان منست همى گويى از خويشتن دور كن * ز بخرد چنين خام باشد سخن مرا مرگ بهتر ازان زندگى * كه سالار باشم كنم بندگى يكى داستان زد برين بر پلنگ * چو با شير جنگ آورش خاست جنگ بنام ار بريزى مرا گفت خون * به از زندگانى بننگ اندرون و ديگر كه پيغام شاه آمدست * بفرمان جنگم سپاه آمدست چو پاسخ چنين يافت برگشت گيو * ابا لشكرى نامبردار و نيو سپهدار چون گيو برگشت از وى * خروشان سوى جنگ بنهاد روى دمان از پس گيو پيران دلير * سپه را همى راند برسان شير بيامد چو پيش كنابد رسيد * بران دامن كوه لشكر كشيد [ رده بر كشيدن هر دو سپاه ] چو گيو اندر آمد بپيش پدر * همى گفت پاسخ همه در بدر بگودرز گفت اندر آور سپاه * بجايى كه سازى همى رزمگاه كه او را همى آشتى راى نيست * بدلش اندرون داد را جاى نيست ز هر گونه با او سخن راندم * همه هرچ گفتى برو خواندم چو آمد پديدار از يشان گناه * هيونى برافگند نزديك شاه