حكيم ابوالقاسم فردوسى
408
شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)
يكى تير باران بكردند سخت * چو باد خزان برجهد بر درخت هوا را بپوشيد پرّ عقاب * نبيند چنان رزم جنگى بخواب چو گودرز باران الماس ديد * ز تيمار رستم دلش بردميد برهام گفت اى درنگى مايست * برو با كمان و ز سوارى دويست كمانهاى چاچى و تير خدنگ * نگهدار پشت تهمتن بجنگ بگيو آن زمان گفت بركش سپاه * برين دشت زين بيش دشمن مخواه نه هنگام آرام و آسايش است * نه نيز از در راى و آرايش است برو با دليران سوى دست راست * نگه كن كه پيران و هومان كجاست تهمتن نگر پيش خاقان چين * همى آسمان بر زند بر زمين بر آشفت رهام همچون پلنگ * بيامد به پشت تهمتن بجنگ چنين گفت رستم برهّام شير * كه ترسم كه رخشم شد از كار سير چنو سست گردد پياده شوم * به خون و خوى آهار داده شوم يكى لشكرست اين چو مور و ملخ * تو با پيل و با پيل بانان مچخ همه پاك در پيش خسرو بريم * ز شگنان و چين هديهء نو بريم و زان جايگه بر خروشيد و گفت * كه با روم و چين اهرمن باد جفت ايا گم شده بخت بيچارگان * همه زار و با درد غمخوارگان شما را ز رستم نبود آگهى * مگر مغزتان از خرد شد تهى كجا اژدها را ندارد بمرد * همى پيل جويد بروز نبرد شما را سر از رزم من سير نيست * مرا هديه جز گرز و شمشير نيست ز فتراك بگشاد پيچان كمند * خم خام در كوههء زين فگند بر انگيخت رخش و بر آمد خروش * همى اژدها را بدريد گوش بهر سو كه خام اندر انداختى * زمين از دليران بپرداختى هرانگه كه او مهترى را ز زين * ربودى بخم ّ كمند از كمين بدين رزمگه بر سر افراز طوس * بابر اندر افراختى بوق و كوس ببستى از ايران كسى دست اوى * ز هامون نهادى سوى كوه روى نگه كرد خاقان ازان پشت پيل * زمين ديد برسان درياى نيل يكى پيل بر پشت كوه بلند * ورا نام بد رستم ديوبند همى كرگس آورد ز ابر سياه * نظاره بران اختر و چرخ ماه يكى نامدارى ز لشكر بجست * كه گفتار ايران بداند درست به دو گفت رو پيش آن شير مرد * بگويش كه تندى مكن در نبرد چغانى و شگنى و چينى و و هر * كزين كينه هرگز ندارند بهر يكى شاه ختلان يكى شاه چين * ز بيگانه مردم ترا نيست كين يكى شهريارست افراسياب * كه آتش همى بد شناسد ز آب جهانى بدين گونه كرد انجمن * بد آورد ازين رزم بر خويشتن كسى نيست بىآز و بىنام و ننگ * همان آشتى بهتر آيد ز جنگ فرستاده آمد بر پيل تن * زبان پر ز گفتار و دل پر شكن به دو گفت كاى مهتر رزمجوى * چو رزمت سر آمد كنون بزم جوى