حكيم ابوالقاسم فردوسى
395
شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)
و گر زير چرم پلنگ اندرست * همانا كه رايش بجنگ اندرست همه يك سره نيز جنگ آوريم * برو دشت پيكار تنگ آوريم همه پشت را سوى يزدان كنيم * بنيروى او رزم شيران كنيم هم او را تن از آهن و روى نيست * جز از خون و ز گوشت و ز موى نيست نه اندر هوا باشد او را نبرد * دلت را چه سوزى بتيمار و درد چنان دان كه گر سنگ و آهن خورد * همان تير و ژوپين برو بگذرد بهر مرد از يشان ز ما سيصدست * درين رزمگه غم كشيدن بدست همين زابلى نامبردار مرد * ز پيلى فزون نيست گاه نبرد يكى پيل بازى نمايم بدوى * كزان پس نيارد سوى جنگ روى [ آمدن پيران نزد رستم ] همى رفت پيران پر از درد و بيم * شد از كار رستم دلش به دو نيم بيامد بنزديك ايران سپاه * خروشيد كاى مهتر رزم خواه شنيدم كزين لشكر بىشمار * مرا ياد كردى بهنگام كار خراميدم از پيش آن انجمن * بدين انجمن تا چه خواهى ز من به دو گفت رستم كه نام تو چيست * بدين آمدن راى و كام تو چيست چنين داد پاسخ كه پيران منم * سپهدار اين شير گيران منم ز هومان ويسه مرا خواستى * به خوبى زبان را بياراستى دلم تيز شد تا تو از مهتران * كدامى ز گردان جنگ آوران به دو گفت من رستم زابلى * زرهدار با خنجر كابلى چو بشنيد پيران ز پيش سپاه * بيامد بر رستم كينهخواه به دو گفت رستم كه اى پهلوان * درودت ز خورشيد روشن روان هم از مادرش دخت افراسياب * كه مهر تو بيند هميشه بخواب به دو گفت پيران كه اى پيل تن * درودت ز يزدان و از انجمن ز نيكى دهش آفرين بر تو باد * فلك را گذر بر نگين تو باد ز يزدان سپاس و بدويم پناه * كه ديدم ترا زنده بر جايگاه زواره فرامرز و زال سوار * كه او ماند از خسروان يادگار درستند و شادان دل و سرفراز * كزيشان مبادا جهان بىنياز بگويم ترا گر ندارى گران * گِلَه كردن كهتر از مهتران بكشتم درختى بباغ اندرون * كه بارش كبست آمد و برگ خون ز ديده همى آب دادم برنج * به دو بُد مرا زندگانى و گنج مرا زو همه رنج بهر آمدست * كزو بار ترياك زهر آمدست سياوش مرا چون پدر داشتى * به پيش بديها سپر داشتى بسا درد و سختى و رنجا كه من * كشيدم ازان شاه و زان انجمن گواى من اندر جهان ايزدست * گوا خواستن دادگر را بدست كه اكنون بر آمد بسى روزگار * شنيدم بسى پند آموزگار كه شيون نه برخاست از خان من * همى آتش افروزد از جان من همى خون خروشم بجاى سرشك * هميشه گرفتارم اندر پزشك ازين كار بهر من آمد گزند * نه بر آرزو گشت چرخ بلند