حكيم ابوالقاسم فردوسى

384

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)

بفرمود تا بر كشيدند كوس * بجنگ اندر آمد سپهدار طوس ازان كوه سر سوى هامون كشيد * همى نيزه از كينه در خون كشيد بيك نيمه از روز لشكر گذشت * كشيدند صف بر دو فرسنگ دشت ز گرد سپه روشنايى نماند * ز خورشيد شب را جدايى نماند ز تير و ز پيكان هوا تيره گشت * همى آفتاب اندران خيره گشت خروش سواران و اسپان ز دشت * ز بهرام و كيوان همى بر گذشت ز جوش سواران و زخم تبر * همى سنگ خارا بر آورد پر همه تيغ و ساعد ز خون بود لعل * خروشان دل خاك در زير نعل دل مرد بد دل گريزان ز تن * دليران ز خفتان بريده كفن برفتند ازان جاى شيران نر * عقاب دلاور بر آورد پر نماند ايچ با روى خورشيد رنگ * به جوش آمده خاك بر كوه و سنگ بلشكر چنين گفت كاموس گرد * كه گر آسمان را ببايد سپرد همه تيغ و گرز و كمند آوريد * بايرانيان تنگ و بند آوريد جهانجوى را دل بجنگ اندرست * و گر نه سرش زير سنگ اندرست [ رزم رستم با اشكبوس ] دليرى كجا نام او اشكبوس * همى بر خروشيد بر سان كوس بيامد كه جويد ز ايران نبرد * سر هم نبرد اندر آرد بگرد بشد تيز رهّام با خود و گبر * همى گرد رزم اندر آمد بابر برآويخت رهّام با اشكبوس * برآمد ز هر دو سپه بوق و كوس بران نامور تيرباران گرفت * كمانش كمين سواران گرفت جهانجوى در زير پولاد بود * بخفتانش بر تير چون باد بود نبد كارگر تير بر گبر اوى * ازان تيزتر شد دل جنگجوى بگرز گران دست برد اشكبوس * زمين آهنين شد سپهر آبنوس بر آهيخت رهّام گرز گران * غمى شد ز پيكار دست سران چو رهّام گشت از كشانى ستوه * بپيچيد زو روى و شد سوى كوه ز قلب سپاه اندر آشفت طوس * بزد اسپ كايد بر اشكبوس تهمتن برآشفت و با طوس گفت * كه رهّام را جام باده‌ست جفت بمى در همى تيغ بازى كند * ميان يلان سرفرازى كند چرا شد كنون روى چون سندروس * سوارى بود كمتر از اشكبوس تو قلب سپه را بآيين بدار * من اكنون پياده كنم كارزار كمان بزه را ببازو فگند * ببند كمر بر بزد تير چند خروشيد كاى مرد رزم آزماى * هم آوردت آمد مشو باز جاى كشانى بخنديد و خيره بماند * عنان را گران كرد و او را بخواند به دو گفت خندان كه نام تو چيست * تن بىسرت را كه خواهد گريست تهمتن چنين داد پاسخ كه نام * چه پرسى كزين پس نبينى تو كام مرا مادرم نام مرگ تو كرد * زمانه مرا پتك ترگ تو كرد كشانى به دو گفت بىبارگى * بكشتن دهى سر بيكبارگى