حكيم ابوالقاسم فردوسى
377
شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)
بباشيد گفت اندران رزمگاه * نبايد شدن پيش روى سپاه ببايد بدان رزمگاه آرميد * يكى تا درفش من آيد پديد برفت او و گودرز با او برفت * به راه هماون خراميد تفت [ سگالش پيران با خاقان چين ] چو لشكر پديد آمد از ديدهگاه * بشد ديدهبان پيش توران سپاه كز ايران يكى لشكر آمد بدشت * ازان روى سوى هماون گذشت سپهبد بشد پيش خاقان چين * كه آمد سپاهى ز ايران زمين ندانيم چندست و سالار كيست * چه سازيم و درمان اين كار چيست به دو گفت كاموس رزم آزماى * بجايى كه مهتر تو باشى بپاى بزرگان درگاه افراسياب * سپاهى بكردار درياى آب تو دانى چه كردى بدين پنج ماه * برين دشت با خوار مايه سپاه كنون چون زمين سربسر لشكرست * چو خاقان و منشور كنداورست بمان تا هنرها پديد آوريم * تو در بستى و ما كليد آوريم گر از كابل و زابل و ماى و هند * شود روى گيتى چو رومى پرند همانا به تنها تن من نيند * نگويى كه ايرانيان خود كيند تو ترسانى از رستم نامدار * نخستين ازو من بر آرم دمار گرش يك زمان اندر آرم بدام * نمانم كه ماند بگيتيش نام تو از لشكر سيستان خستهء * دل خويش در جنگشان بستهء يكى بار دست من اندر نبرد * نگه كن كه بر خيزد از دشت گرد بدانى كه اندر جهان مرد كيست * دليران كدامند و پيكار چيست به دو گفت پيران كانوشه بدى * هميشه ز تو دور دست بدى بپيران چنين گفت خاقان چين * كه كاموس را راه دادى بكين بكردار پيش آورد هرچ گفت * كه با كوه يارست و با پيل جفت از ايرانيان نيست چندين سخن * دل جنگ جويان چنين بد مكن بايران نمانيم يك سرفراز * برآريم گرد از نشيب و فراز هرانكس كه هستند با جاه و آب * فرستيم نزديك افراسياب همه پاى كرده به بند گران * وزيشان فگنده فراوان سران بايران نمانيم برگ درخت * نه گاه و نه شاه و نه تاج و نه تخت بخنديد پيران و كرد آفرين * بران نامداران و خاقان چين بلشكرگه آمد دلى شادمان * برفتند تركان هم اندر زمان چو هومان و لهّاك و فرشيدورد * بزرگان و شيران روز نبرد بگفتند كامد ز ايران سپاه * يكى پيش رو با درفشى سياه ز كار آگهان نامدارى دمان * برفت و بيامد هم اندر زمان فريبرز كاوس گفتند هست * سپاهى سر افراز و خسرو پرست چو رستم نباشد ازو باك نيست * دم او برين زهر ترياك نيست ابا آنك كاموس روز نبرد * همى پيل تن را ندارد بمرد مبادا كه او آيد ايدر بجنگ * و گر چند كاموس گردد نهنگ