حكيم ابوالقاسم فردوسى

368

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)

چنين درد و سختى بسى ديده‌ام * كه روزى ز شادى نپرسيده‌ام تو شاه نو آيين و من چون رهى * ميان بسته‌ام چون تو فرمان دهى شوم با سپاهى كمر بر ميان * بگردانم اين بد ز ايرانيان ازان كشتگان شاه بىدرد باد * رخ بدسگالان او زرد باد ز گودرزيان خود جگر خسته‌ام * كمر بر ميان سوگ را بسته‌ام چو بشنيد كىخسرو آواز اوى * برخ بر نهاد از دو ديده دو جوى به دو گفت بىتو نخواهم زمان * نه اورنگ و تاج و نه گرز و كمان فلك زير خم ّ كمند تو باد * سر تاج داران به بند تو باد ز دينار و گنج و ز تاج و گهر * كلاه و كمان و كمند و كمر بياورد گنجور خسرو كليد * سر بدرهاى درم بردريد همه شاه ايران برستم سپرد * چنين گفت كاى نامبردار گرد جهان گنج و گنجور شمشير تست * سر سروران جهان زير تست تو با گرزداران زاولستان * دليران و شيران كابلستان همى رو بكردار باد دمان * مجوى و مفرماى جستن زمان ز گردان شمشيرزن سى هزار * ز لشكر گزين از در كارزار فريبرز كاوس را دِه سپاه * كه او پيش رو باشد و كينه‌خواه تهمتن زمين را ببوسيد و گفت * كه با من عنان و ركيبست جفت سران را سر اندر شتاب آوريم * مبادا كه آرام و خواب آوريم سپه را درم دادن آغاز كرد * بدشت آمد و رزم را ساز كرد فريبرز را گفت بركش پگاه * سپاه اندر آور به پيش سپاه نبايد كه روز و شبان بغنوى * مگر نزد طوس سپهبد شوى بگويى كه در جنگ تندى مكن * فريب زمان جوى و كندى مكن من اينك بكردار باد دمان * بيايم نجويم بره بر زمان چو گرگين ميلاد كار آزماى * سپه را زند بر بد و نيك راى چو خورشيد تابنده بنمود چهر * بسان بتى با دلى پر ز مهر بر آمد خروشيدن كرّ ناى * تهمتن بياورد لشكر ز جاى پر انديشه جان جهاندار شاه * دو فرسنگ با او بيامد به راه دو منزل همى كرد رستم يكى * نياسود روز و شبان اندكى [ ديدن توس ، سياوش را به خواب ] شبى داغ دل پر ز تيمار طوس * بخواب اندر آمد گه زخم كوس چنان ديد روشن روانش بخواب * كه رخشنده شمعى برآمد ز آب بر شمع رخشان يكى تخت عاج * سياوش بران تخت با فرّ و تاج لبان پر ز خنده زبان چرب‌گوى * سوى طوس كردى چو خورشيد روى كه ايرانيان را هم ايدر بدار * كه پيروزگر باشى از كارزار بگودرزيان هيچ غمگين مشو * كه ايدر يكى گلستانست نو به زير گل اندر همى مى خوريم * چه دانيم كين باده تا كى خوريم ز خواب اندر آمد شده شاددل * ز درد و غمان گشته آزاد دل