حكيم ابوالقاسم فردوسى

360

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)

ز روى هوا ابر تيره ببرد * فرود آمد از كوه رهّام گرد يكى دست بازور جادو بدست * بهامون شد و بارگى بر نشست هوا گشت زان سان كه از پيش بود * فروزنده خورشيد را رخ نمود پدر را بگفت آنچ جادو چه كرد * چه آورد بر ما بروز نبرد بديدند ازان پس دليران شاه * چو درياى خون گشته آوردگاه همه دشت كشته ز ايرانيان * تن بىسران و سر بىتنان چنين گفت گودرز آنگه بطوس * كه نه پيل ماند و نه آواى كوس همه يك سره تيغها بركشيم * برآريم جوش ار كشند ار كشيم همانا كه ما را سر آمد زمان * نه روز نبردست و تير و كمان به دو گفت طوس اى جهان ديده مرد * هوا گشت پاك و بشد باد سرد چرا سر همى داد بايد بباد * چو فريادرس فرّه و زور داد مكن پيش دستى تو در جنگ ما * كنند اين دليران خود آهنگ ما بپيش زمانه پذيره مشو * بنزديك بد خواه خيره مشو تو در قلب با كاويانى درفش * همى دار در جنگ تيغ بنفش سوى ميمنه گيو و بيژن بهم * نگهبانش بر ميسره گستهم چو رهّام و شيدوش بر پيش صف * گرازه بكين بر لب آورده كف شوم بركشم گرز كين از ميان * كنم تن فدى پيش ايرانيان ازين رزمگه بر نگردانم اسپ * مگر خاك جايم بود چون زرسپ اگر من شوم كشته زين رزمگاه * تو بركش سوى شاه ايران سپاه مرا مرگ نامىتر از سرزنش * بهر جاى بيغارهء بدكنش چنين است گيتى پر آزار و درد * ازو تا توان گرد بيشى مگرد فزونيش يك روز بگزايدت * ببودن زمانى نيفزايدت دگر باره برشد دم كرّ ناى * خروشيدن زنگ و هندى دراى ز بانگ سواران پرخاشخر * درخشيدن تيغ و زخم تبر ز پيكان و از گرز و ژوپين و تير * زمين شد بكردار درياى قير همه دشت بىتن سر و يال بود * همه گوش پر زخم گوپال بود چو شد رزم تركان برين گونه سخت * نديدند ايرانيان روى بخت همى تيره شد روى اختر درشت * دليران بدشمن نمودند پشت چو طوس و چو گودرز و گيو دلير * چو شيدوش و بيژن چو رهّام شير همه برنهادند جان را به كف * همى رزم جستند بر پيش صف هر آن كس كه با طوس در جنگ بود * همه نامدار و كنارنگ بود بپيش اندرون خون همى ريختند * يلان از پس پشت بگريختند يكى موبدى طوس يل را بخواند * پس پشت تو گفت جنگى نماند نبايد كت اندر ميان آورند * بجان سپهبد زيان آورند بگيو دلير آن زمان طوس گفت * كه با مغز لشكر خرد نيست جفت كه ما را بدين گونه بگذاشتند * چنين روى از جنگ برگاشتند برو باز گردان سپه را ز راه * ز بيغارهء دشمن و شرم شاه