حكيم ابوالقاسم فردوسى

336

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)

چو پيران سالار لشكر براند * ميان يلان هفت فرسنگ ماند نخستين رسيدند پيش گله * كجا بود بر دشت توران يله گرفتند بسيار و كشتند نيز * نبود از بد بخت مانند چيز گله دار و چوپان بسى كشته شد * سر بخت ايرانيان گشته شد و زان جايگه سوى ايران سپاه * برفتند برسان گرد سياه همه مست بودند ايرانيان * گروهى نشسته گشاده ميان بخيمه درون گيو بيدار بود * سپهدار گودرز هشيار بود خروش آمد و بانگ زخم تبر * سراسيمه شد گيو پرخاشخر ستاده ابر پيش پرده سراى * يكى اسپ برگستوانور بپاى برآشفت با خويشتن چون پلنگ * ز بافيدن پاى آمدش ننگ بيامد باسپ اندر آورد پاى * بكردار باد اندر آمد ز جاى بپرده‌سراى سپهبد رسيد * ز گرد سپه آسمان تيره ديد به دو گفت برخيز كامد سپاه * يكى گرد برخاست ز اوردگاه و زان جايگه رفت نزد پدر * بچنگ اندرون گرزهء گاوسر همى گشت بر گرد لشكر چو دود * برانگيخت آن را كه هشيار بود يكى جنگ با بيژن افگند پى * كه اين دشت رزمست گر باغ مى و زان پس بيامد سوى كارزار * بره بر شتابيد چندى سوار بدان اندكى بر كشيدند نخ * سپاهى ز تركان چو مور و ملخ همى كرد گودرز هر سو نگاه * سپاه اندر آمد بگرد سپاه سراسيمه شد خفته از دار و گير * بر آمد يكى ابر بارانش تير به زير سرِ مست بالين نرم * ز بر گرز و گوپال و شمشير گرم سپيده چو برزد سر از برج شير * بلشكر نگه كرد گيو دلير همه دشت از ايرانيان كشته ديد * سر بخت بيدار برگشته ديد دريده درفش و نگونسار كوس * رخ زندگان تيره چون آبنوس سپهبد نگه كرد و گردان نديد * ز لشكر دليران و مردان نديد همه رزمگه سر بسر كشته بود * تنانشان به خون اندر آغشته بود پسر بىپدر شد پدر بىپسر * همه لشكر گشن زير و زبر به بيچارگى روى گاشتند * سراپرده و خيمه بگذاشتند نه كوس و نه لشكر نه بار و بنه * همه ميسره خسته و ميمنه ازين گونه لشكر سوى كاسه‌رود * برفتند بىمايه و تار و پود چنين آمد اين گنبد تيز گرد * گهى شادمانى دهد گاه درد سواران توران پس پشت طوس * دلان پر ز كين و سران پر فسوس همى گرز باريد گويى ز ابر * پس پشت بر جوشن و خود و گبر نبد كس برزم اندرون پايدار * همه كوه كردند گردان حصار فرو مانده اسپان و مردان جنگ * يكى را نبد هوش و توش و نه هنگ سپاهى ازين گونه گشتند باز * شده مانده از رزم و راه دراز ز هامون سپهبد سوى كوه شد * ز پيكار تركان بىاندوه شد