حكيم ابوالقاسم فردوسى

329

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)

ز رهّام و ز بيژن تيز مغز * نيايد بگيتى يكى كار نغز همانگه بيامد سپهدار طوس * به راه كلات اندر آورد كوس چو گودرز و چون گيو كنداوران * ز گردان ايران سپاهى گران سپهبد بسوى سپدكوه شد * و زان جا بنزديك انبوه شد چو آمد ببالين آن كشته زار * بران تخت با مادر افگنده خوار بيك دست بهرام پر آب چشم * نشسته ببالين او پر ز خشم بدست دگر زنگهء شاوران * برو انجمن گشته كنداوران گوى چون درختى بران تخت عاج * بديدار ماه و به بالاى ساج سياوش بد خفته بر تخت زر * ابا جوشن و تيغ و گرز و كمر برو زار بگريست گودرز و گيو * بزرگان چو گرگين و بهرام نيو رخ طوس شد پر ز خون جگر * ز درد فرود و ز درد پسر كه تندى پشيمانى آردت بار * تو در بوستان تخم تندى مكار چنين گفت گودرز با طوس و گيو * همان نامداران و گردان نيو كه تندى نه كار سپهبد بود * سپهبد كه تندى كند بد بود جوانى بدين سان ز تخم كيان * بدين فرّ و اين برز و يال و ميان بدادى بتيزى و تندى بباد * زرسپ آن سپهدار نوذر نژاد ز تيزى گرفتار شد ريونيز * نبود از بد بخت ما مانده چيز هنر بىخرد در دل مرد تند * چو تيغى كه گردد ز زنگار كند چو چندين بگفتند آب از دو چشم * بباريد و آمد ز تندى بخشم چنين پاسخ آورد كز بخت بد * بسى رنج و سختى بمردم رسد بفرمود تا دخمهء شاهوار * بكردند بر تيغ آن كوهسار نهادند زير اندرش تخت زر * بديباى زربفت و زرين كمر تن شاهوارش بياراستند * گل و مشك و كافور و مى خواستند سرش را بكافور كردند خشك * رخش را بعطر و گلاب و بمشك نهادند بر تخت و گشتند باز * شد آن شير دل شاه گردن فراز زرسپ سر افراز با ريونيز * نهادند در پهلوى شاه نيز سپهبد بران ريش كافورگون * بباريد از ديدگان جوى خون چنينست هر چند مانيم دير * نه پيل سر افراز ماند نه شير دل سنگ و سندان بترسد ز مرگ * رهايى نيابد ازو بار و برگ [ لشكر كشيدن توس به كاسه‌رود و كشته شدن پلاشان از دست بيژن ] سه روزش درنگ آمد اندر چرم * چهارم بر آمد ز شيپور دم سپه بر گرفت و بزد ناى و كوس * زمين كوه تا كوه گشت آبنوس هرانكس كه ديدى ز توران سپاه * بكشتى تنش را فگندى به راه همه مرزها كرد بىتار و پود * همى رفت پيروز تا كاسه‌رود بدان مرز لشكر فرود آوريد * زمين گشت زان خيمه‌ها ناپديد خبر شد بتركان كز ايران سپاه * سوى كاسه‌رود اندر آمد به راه ز تركان بيامد دليرى جوان * پلاشان بيدار دل پهلوان