حكيم ابوالقاسم فردوسى

280

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)

تگاور ز درد اندر آمد بسر * بيفتاد زو شاه پرخاشخر همى جست رستم كمرگاه او * كه از رزم كوته كند راه او نگه كرد هومان بديد از كران * به گردن بر آورد گرز گران بزد بر سر شانهء پيل تن * به لشكر خروش آمد از انجمن ز پس كرد رستم همانگه نگاه * بجست از كفش نامبردار شاه برآشفت گرد افگن تاج بخش * بدنبال هومان برانگيخت رخش بتازيد چندى و چندى شتافت * زمانه بدش مانده او را نيافت سپهدار تركان نشد زير دست * يكى بارهء تيزتگ برنشست چو از جنگ رستم بپيچيد روى * گريزان همى رفت پرخاش جوى برآمد ز هر سو دم كرّ ناى * همى آسمان اندر آمد ز جاى بابر اندر آمد خروش سران * گراييدن گرزهاى گران گوان سر بسر نعره برداشتند * سنانها بابر اندر افراشتند زمين سربسر كشته و خسته بود * و گر لاله بر زعفران رسته بود [ سپردند اسپان همى خون بنعل * شده پاى پيل از دل كشته لعل ] هزيمت گرفتند تركان چو باد * كه رستم ز بازو همى داد داد سه فرسنگ چون اژدهاى دمان * تهمتن همى شد پس بدگمان و زان جايگه پيل تن بازگشت * سپه يك سر از جنگ ناساز گشت ز رستم بپرسيد پر مايه طوس * كه چون يافت شير از يكى گور كوس به دو گفت رستم كه گرز گران * چو ياد آرد از يال جنگ آوران دل سنگ و سندان نماند درست * بر و يال كوبنده بايد نخست عمودى كه كوبنده هومان بود * تو آهن مخوانش كه موم آن بود بلشكرگهِ خويش گشتند باز * سپه يك سر از خواسته بىنياز همه دشت پر آهن و سيم و زر * سنان و ستام و كلاه و كمر [ فرستادن افراسياب خسرو را به ختن ] چو خورشيد برزد سر از كوهسار * بگسترد ياقوت بر جويبار [ تهمتن همه خواسته گرد كرد * ببخشيد يك سر بمردان مرد ] خروش آمد و نالهء كرّ ناى * تهمتن برانگيخت لشكر ز جاى نهادند سر سوى افراسياب * همه رخ ز كين سياوش پر آب [ پس آگاهى آمد بپرخاشجوى * كه رستم بتوران در آورد روى ] [ بپيران چنين گفت كايرانيان * بدى را ببستند يك سر ميان ] [ كنون بوم و بر جمله ويران شود * بكام دليران ايران شود ] [ كسى نزد رستم برد آگهى * ازين كودك شوم بىفرّهى ] [ هم آنگه برندش بايران سپاه * يكى ناسزا بر نهندش كلاه ] [ نوندى برافگن هم اندر زمان * بر شوم پى زادهء بد گمان ] [ كه با مادر آن هر دو تن را بهم * بيارد بگويد سخن بيش و كم ] [ نوندى بيامد ببردندشان * شدند آن دو بيچاره چون بيهشان ] [ بنزديك افراسياب آمدند * پر از درد و تيمار و تاب آمدند ]