حكيم ابوالقاسم فردوسى

274

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)

سپه بود شمشير زن سى هزار * همه رزم جوى از در كارزار ورازاد از قلب لشكر برفت * بيامد بنزد فرامرز تفت بپرسيد و گفتش چه مردى بگوى * چرا كردهء سوى اين مرز روى سزد گر بگويى مرا نام خويش * بجويى ازين كار فرجام خويش همانا بفرمان شاه آمدى * گر از پهلوان سپاه آمدى چه دارى ز افراسياب آگهى * ز اورنگ و ز تاج و تخت مهى نبايد كه بىنام بر دست من * روانت بر آيد ز تاريك تن فرامرز گفت اى گو شور بخت * منم بار آن خسروانى درخت كه از نام او شير پيچان شود * چو خشم آورد پيل بىجان شود مرا با تو بد گوهر ديو زاد * چرا كرد بايد همى نام ياد گو پيل تن با سپاه از پس است * كه اندر جهان كينه خواه او بس است بكين سياوش كمر بر ميان * ببست و بيامد چو شير ژيان بر آرد ازين مرز بىارز دود * هوا گرد او را نيارد بسود ورازاد بشنيد گفتار او * همى خوار دانست پيگار او بلشكر بفرمود كاندر دهيد * كمان ها سراسر بزه بر نهيد رده بر كشيد از دو رويه سپاه * بسر بر نهادند ز آهن كلاه ز هر سو بر آمد ز گردان خروش * همى كر شد از نالهء كوس گوش چو آواز كوس آمد و كرّ ناى * فرامرز را دل بر آمد ز جاى بيك حمله اندر ز گردان هزار * بيفگند و برگشت از كارزار [ دگر حمله كردش هزار و دويست * ورازاد را گفت لشكر مه ايست ] [ كه امروز بادافره ايزديست * مكافات بد را ز يزدان بديست ] [ چنين لشكر گشن و چندين سوار * سراسيمه شد از يكى نامدار ] همى شد فرامرز نيزه بدست * ورازاد را راه يزدان ببست فرامرز جنگى چو او را بديد * خروشى چو شير ژيان بركشيد برانگيخت از جاى شبرنگ را * بيفشرد بر نيزه بر چنگ را يكى نيزه زد بر كمربند او * كه بگسست زير زره بند او چنان بر گرفتش ز زين خدنگ * كه گفتى يكى پشّه دارد بچنگ بيفگند بر خاك و آمد فرود * سياوش را داد چندى درود سر نامور دور كرد از تنش * پر از خون بيالود پيراهنش چنين گفت كاينت سر كين نخست * پراگنده شد تخم پرخاش و رست همه بوم و بر آتش اندر فگند * همى دود بر شد بچرخ بلند يكى نامه بنوشت نزد پدر * ز كار ورازاد پرخاشخر كه چون بر گشادم در كين و جنگ * ورا برگرفتم ز زين پلنگ بكين سياوش بريدم سرش * برافروختم آتش از كشورش [ لشگر كشيدن سرخه به جنگ رستم ] و زان سو نوندى بيامد به راه * بنزديك سالار توران سپاه كه آمد بكين رستم پيل تن * بزرگان ايران شدند انجمن ورازاد را سر بريدند زار * برانگيخت از مرز توران دمار