حكيم ابوالقاسم فردوسى

266

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)

بتازيم و نزديك پيران شويم * بتيمار و درد اسيران شويم سه اسپ گرانمايه كردند زين * همى برنوشتند گفتى زمين بپيران رسيدند هر سه سوار * رخان پر ز خون همچو ابر بهار برو بر شمردند يك سر سخن * كه بخت از بديها چه افگند بن يكى زاريى خاست كاندر جهان * نبيند كسى از كهان و مهان سياوش را دست بسته چو سنگ * فگندند در گردنش پالهنگ بدشتش كشيدند پر آب روى * پياده دوان در بپيش گروى تن پيل وارش بران گرم خاك * فگندند و از كس نكردند باك يكى تشت بنهاد پيشش گروى * بپيچيد چون گوسفندانش روى بريد آن سر شاهوارش ز تن * فگندش چو سرو سهى بر چمن همه شهر پر زارى و ناله گشت * به چشم اندرون آب چون ژاله گشت چو پيران بگفتار بنهاد گوش * ز تخت اندر افتاد و زو رفت هوش همى جامه را بر برش كرد چاك * همى كند موى و همى ريخت خاك به دو پيلسم گفت بشتاب زود * كه دردى بدين درد و سختى فزود فرنگيس را نيز خواهند كشت * مكن هيچ گونه برين كار پشت بدرگاه بردند مويش كشان * بر روزبانان مردم كشان جهانى به دو كرده ديده پر آب * ز كردار بد گوهر افراسياب كه اين هول كاريست با درد و بيم * كه اكنون فرنگيس را بر دو نيم زنند و شود پادشاهى تباه * مر او را نخواند كسى نيز شاه [ رهانيدن پيران فرنگيس را ] ز آخُر بياورد پس پهلوان * ده اسپ سوار آزموده جوان خود و گرد رويين و فرشيدورد * بر آورد زان راه ناگاه گرد به دو روز و دو شب بدرگه رسيد * در نامور پر جفا پيشه ديد فرنگيس را ديد چون بيهشان * گرفته ورا روزبانان كشان بچنگال هر يك يكى تيغ تيز * ز درگاه برخواسته رستخيز همانگاه پيران بيامد چو باد * كسى كش خرد بود گشتند شاد چو چشم گرامى بپيران رسيد * شد از خون ديده رخش ناپديد به دو گفت با من چه بد ساختى * چرا خيره بر آتش انداختى ز اسپ اندر افتاد پيران به خاك * همه جامهء پهلوى كرده چاك بفرمود تا روزبانان در * زمانى ز فرمان بتابند سر بيامد دمان پيش افراسياب * دل از درد خسته دو ديده پر آب به دو گفت شاها انوشه بدى * روان را بديدار توشه بدى چه آمد ز بد بر تو اى نيكخوى * كه آوردت اين روز بد آرزوى چرا بر دلت چيره شد راى ديو * ببرد از رخت شرم گيهان خديو بكشتى سياوش را بىگناه * به خاك اندر انداختى نام و جاه بايران رسد زين بدى آگهى * كه شد خشك پاليز سرو سهى بسا تاج داران ايران زمين * كه با لشكر آيند پر درد و كين جهان آرميده ز دست بدى * شده آشكارا ره ايزدى