حكيم ابوالقاسم فردوسى

262

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)

چرا جنگ جوى آمدى با سپاه * چرا كشت خواهى مرا بىگناه سپاه دو كشور پر از كين كنى * زمان و زمين پر ز نفرين كنى چنين گفت گرسيوز كم خرد * كزين در سخن خود كى اندر خورد گر ايدر چنين بىگناه آمدى * چرا با زره نزد شاه آمدى پذيره شدن زين نشان راه نيست * سنان و سپر هديهء شاه نيست [ سياوش بدانست كان كار اوست * بر آشفتن شه ز بازار اوست ] چو گفتار گرسيوز افراسياب * شنيد و بر آمد بلند آفتاب بتركان بفرمود كاندر دهيد * درين دشت كشتى به خون بر نهيد از ايران سپه بود مردى هزار * همه نامدار از در كارزار رده بر كشيدند ايرانيان * ببستند خون ريختن را ميان همه با سياوش گرفتند جنگ * نديدند جاى فسون و درنگ كنون خيره گفتند ما را كشند * ببايد كه تنها به خون در كشند بمان تا ز ايرانيان دست برد * ببينند و مشمر چنين كار خرد سياوش چنين گفت كين راى نيست * همان جنگ را مايه و پاى نيست مرا چرخ گردان اگر بىگناه * بدست بدان كرد خواهد تباه به مردى كنون زور و آهنگ نيست * كه با كردگار جهان جنگ نيست سر آمد بريشان بر آن روزگار * همه كشته گشتند و برگشته كار ز تير و ز ژوپين ببد خسته شاه * نگون اندر آمد ز پشت سياه همى گشت بر خاك و نيزه بدست * گروى زره دست او را ببست نهادند بر گردنش پالهنگ * دو دست از پس پشت بسته چو سنگ دوان خون بران چهرهء ارغوان * چنان روز ناديده چشم جوان برفتند سوى سياوش گرد * پسِ پشت و پيشِ سپه بود گرد چنين گفت سالار توران سپاه * كه ايدر كشيدش بيك سو ز راه [ كنيدش بخنجر سر از تن جدا * بشخّى كه هرگز نرويد گيا ] [ بريزيد خونش بران گرم خاك * ممانيد دير و مداريد باك ] چنين گفت با شاه يك سر سپاه * كزو شهريارا چه ديدى گناه چرا كشت خواهى كسى را كه تاج * بگريد برو زار با تخت عاج سرى را كجا تاج باشد كلاه * نشايد بريد اى خردمند شاه بهنگام شادى درختى مكار * كه زهر آورد بار او روزگار همى بود گرسيوز بد نشان * ز بيهودگى يار مردم كشان كه خون سياوش بريزد به درد * كزو داشت درد دل اندر نبرد ز پيران يكى بود كهتر بسال * برادر بد او را و فرّخ همال كجا پيلسم بود نام جوان * يكى پر هنر بود و روشن روان چنين گفت مر شاه را پيلسم * كه اين شاخ را بار در دست و غم ز دانا شنيدم يكى داستان * خرد شد بران نيز همداستان كه آهسته دل كم پشيمان شود * هم آشفته را هوش درمان شود شتاب و بدى كار آهرمنست * پشيمانى جان و رنج تنست