حكيم ابوالقاسم فردوسى
254
شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)
سه روز اندرين كار راى آوريم * سخنهاى بهتر بجاى آوريم چو اين راى گردد خرد را درست * بگويم كه درمان چه بايدت جست چهارم چو گرسيوز آمد بدر * كله بر سر و تنگ بسته كمر سپهدار تركان ورا پيش خواند * ز كار سياوش فراوان براند به دو گفت كاى يادگار پشنگ * چه دارم بگيتى جز از تو بچنگ همه رازها بر تو بايد گشاد * بژرفى ببين تا چه آيدت ياد ازان خواب بد چون دلم شد غمى * بمغز اندر آورد لختى كمى نبستم بجنگ سياوش ميان * ازو نيز ما را نيامد زيان چو او تخت پر مايه پدرود كرد * خرد تار كرد و مرا پود كرد ز فرمان من يك زمان سر نتافت * چو از من چنان نيكويها بيافت سپردم به دو كشور و گنج خويش * نكرديم ياد از غم و رنج خويش به خون نيز پيوستگى ساختم * دل از كين ايران بپرداختم بپيچيدم از جنگ و فرزند روى * گرامى دو ديده سپردم بدوى پس از نيكويها و هر گونه رنج * فدى كردن كشور و تاج و گنج گرايدونك من بد سگالم بدوى * ز گيتى بر آيد يكى گفت و گوى به دو بر بهانه ندارم ببد * گر از من به دو اندكى بد رسد زبان بر گشايند بر من مهان * درفشى شوم در ميان جهان نباشد پسند جهان آفرين * نه نيز از بزرگان روى زمين ز دد تيزدندان تر از شير نيست * كه اندر دلش بيم شمشير نيست اگر بچّهء از پدر دردمند * كند مرغزارش پناه از گزند سزد گر بد آيد به دو از پناه ؟ * پسندد چنين داور هور و ماه ؟ ندانم جز آن كش بخوانم بدر * و ز ايدر فرستمش نزد پدر اگر گاه جويد گر انگشترى * ازين بوم و بر بگسلد داورى به دو گفت گرسيوز اى شهريار * مگير اين چنين كار پر مايه خوار از ايدر گر او سوى ايران شود * بر و بوم ما پاك ويران شود هر آنگه كه بيگانه شد خويش تو * بدانست راز كم و بيش تو چو جويى دگر زو تو بيگانگى * كند رهنمونى بديوانگى يكى دشمنى باشد اندوخته * نمك را پراگنده بر سوخته بدين داستان زد يكى رهنمون * كه بادى كه از خانه آيد برون ندانى تو بستن برو رهگذار * و گر بگذرى نگذرد روزگار سياوش داند همه كار تو * هم از كار تو هم ز گفتار تو نبينى تو زو جز همه درد و رنج * پراگندن دوده و نام و گنج ندانى كه پروردگار پلنگ * نبيند ز پرورده جز درد و چنگ چو افراسياب اين سخن باز جست * همه گفت گرسيوز آمد درست پشيمان شد از راى و كردار خويش * همى كژّ دانست بازار خويش چنين داد پاسخ كه من زين سخن * نه سر نيك بينم بلا را نه بن بباشيم تا راى گردان سپهر * چگونه گشايد بدين كار چهر