حكيم ابوالقاسم فردوسى
222
شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)
شدند انجمن بر در شهريار * بدان تا چرا كردشان خواستار بخواند و سزاوار بنشاند پيش * سخن راند با هر يك از كم و بيش چنين گفت با نامور موبدان * كه اى پاك دل نيك پى بخردان گر اين خواب و گفتار من در جهان * ز كس بشنوم آشكار و نهان يكى را نمانم سر و تن بهم * اگر زين سخن بر لب آرند دم ببخشيدشان بيكران زرّ و سيم * بدان تا نباشد كسى زو ببيم ازان پس بگفت آنچ در خواب ديد * چو موبد ز شاه آن سخنها شنيد بترسيد و ز شاه زنهار خواست * كه اين خواب را كى توان گفت راست مگر شاه با بنده پيمان كند * زبان را بپاسخ گروگان كند كزين در سخن هرچ داريم ياد * گشاييم بر شاه و يابيم داد بزنهار دادن زبان داد شاه * كزان بد از يشان نبيند گناه زبان آورى بود بسيار مغز * كجا برگشادى سخنهاى نغز چنين گفت كز خواب شاه جهان * به بيدارى آمد سپاهى گران [ يكى شاهزاده بپيش اندرون * جهان ديده با وى بسى رهنمون ] [ بران طالع او را گسى كرد شاه * كه اين بوم گردد بما بر تباه ] اگر با سياوش كند شاه جنگ * چو ديبه شود روى گيتى برنگ ز تركان نماند كسى پارسا * غمى گردد از جنگ او پادشا و گر او شود كشته بر دست شاه * بتوران نماند سر و تاج و گاه سراسر پر آشوب گردد زمين * ز بهر سياوش بجنگ و بكين بدانگاه ياد آيدت راستى * كه ويران شود كشور از كاستى جهاندار گر مرغ گردد بپر * برين چرخ گردان نيابد گذر برين سان گذر كرد خواهد سپهر * گهى پر ز خشم و گهى پر ز مهر غمى شد چو بشنيد افراسياب * نكرد ايچ بر جنگ جستن شتاب بگرسيوز آن رازها برگشاد * نهفته سخنها بسى كرد ياد كه گر من بجنگ سياوش سپاه * نرانم نيايد كسى كينه خواه نه او كشته آيد بجنگ و نه من * بر آسايد از گفت و گوى انجمن نه كاوس خواهد ز من نيز كين * نه آشوب گيرد سراسر زمين بجاى جهان جستن و كارزار * مبادم بجز آشتى هيچ كار فرستم بنزديك او سيم و زر * همان تاج و تخت و فراوان گهر مگر كين بلاها ز من بگذرد * كه ترسم روانم فرو پژمرد چو چشم زمانه بدوزم بگنج * سزد گر سپهرم نخواهد برنج نخواهم زمانه جز آن كو نوشت * چنان زيست بايد كه يزدان سرشت [ سگالش افراسياب با مهتران ] چو بگذشت نيمى ز گردان سپهر * درخشنده خورشيد بنمود چهر بزرگان بدرگاه شاه آمدند * پرستنده و با كلاه آمدند يكى انجمن ساخت با بخردان * هشيوار و كار آزموده ردان بديشان چنين گفت كز روزگار * نبينم همى بهره جز كارزار بسا نامداران كه بر دست من * تبه شد بجنگ اندرين انجمن