حكيم ابوالقاسم فردوسى
204
شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)
هنرها بياموختش سربسر * بسى رنج بر داشت و آمد ببر سياوش چنان شد كه اندر جهان * بمانند او كس نبود از مهان چو يك چند بگذشت و او شد بلند * سوى گردن شير شد با كمند چنين گفت با رستم سرفراز * كه آمد بديدار شاهم نياز بسى رنج بردى و دل سوختى * هنرهاى شاهانم آموختى پدر بايد اكنون كه بيند ز من * هنرهاى آموزش پيل تن گو شير دل كار او را بساخت * فرستادگان را ز هر سو بتاخت ز اسپ و پرستنده و سيم و زر * ز مهر و ز تخت و كلاه و كمر ز پوشيدنى هم ز گستردنى * ز هر سو بيآورد آوردنى ازين هر چه در گنج رستم نبود * ز گيتى فرستاد و آورد زود گسى كرد از آن گونه او را به راه * كه شد بر سياوش نظاره سپاه همى رفت با او تهمتن بهم * بدان تا نباشد سپهبد دژم جهانى بآيين بيآراستند * چو خشنودى نامور خواستند همه زر بعنبر بر آميختند * ز گنبد بسر بر همى ريختند جهان گشته پر شادى و خواسته * در و بام هر برزن آراسته به زير پى تازى اسپان درم * بايران نبودند يك تن دژم همه يال اسپ از كران تا كران * بر اندوده مشك و مى و زعفران [ باز آمدن سياوش از زابلستان ] چو آمد بكاوس شاه آگهى * كه آمد سياوش با فرّهى بفرمود تا با سپه گيو و طوس * برفتند با ناى رويين و كوس همه نامداران شدند انجمن * چو گرگين و خرّاد لشكر شكن پذيره برفتند يك سر ز جاى * بنزد سياوش فرخنده راى چو ديدند گردان گو پور شاه * خروش آمد و بر گشادند راه پرستار با مجمر و بوى خوش * نظاره برو دست كرده بكش بهر كُنج در سيصد استاده بود * ميان در سياوش آزاده بود بسى زر و گوهر بر افشاندند * سراسر همه آفرين خواندند چو كاوس را ديد بر تخت عاج * ز ياقوت رخشنده بر سرش تاج نخست آفرين كرد و بردش نماز * زمانى همى گفت با خاك راز و زان پس بيآمد بر شهريار * سپهبد گرفتش سر اندر كنار شگفتى ز ديدار او خيره ماند * برو بر همى نام يزدان بخواند بدان اندكى سال و چندان خرد * كه گفتى روانش خرد پرورد بسى آفرين بر جهان آفرين * بخواند و بماليد رخ بر زمين همى گفت كاى كردگار سپهر * خداوند هوش و خداوند مهر همه نيكويها بگيتى ز تست * نيايش ز فرزند گيرم نخست ز رستم بپرسيد و بنواختش * بران تخت پيروزه بنشاختش بزرگان ايران همه با نثار * برفتند شادان بر شهريار ز فرّ سياوش فرو ماندند * بدادار بر آفرين خواندند بفرمود تا پيشش ايرانيان * ببستند گردان لشكر ميان