حكيم ابوالقاسم فردوسى

182

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)

تهمتن چو بشنيد و نامه بخواند * بخنديد و زان كار خيره بماند كه مانندهء سام گرد از مهان * سوارى پديد آمد اندر جهان از آزادگان اين نباشد شگفت * ز تركان چنين ياد نتوان گرفت من از دخت شاه سمنگان يكى * پسر دارم و باشد او كودكى هنوز آن گرامى نداند كه جنگ * توان كرد بايد گه نام و ننگ فرستادمش زرّ و گوهر بسى * بر مادر او بدست كسى چنين پاسخ آمد كه آن ارجمند * بسى بر نيايد كه گردد بلند همى مى خورد با لب شير بوى * شود بىگمان زود پر خاشجوى بباشيم يك روز و دم بر زنيم * يكى بر لب خشك نم بر زنيم ازان پس گراييم نزديك شاه * بگردان ايران نماييم راه مگر بخت رخشنده بيدار نيست * و گر نه چنين كار دشوار نيست چو دريا بموج اندر آيد ز جاى * ندارد دم آتش تيز پاى درفش مرا چون ببيند ز دور * دلش ماتم آرد بهنگام سور بدين تيزى اندر نيايد بجنگ * نبايد گرفتن چنين كار تنگ بمى دست بردند و مستان شدند * ز ياد سپهبد بدستان شدند دگر روز شبگير هم پر خمار * بيامد تهمتن بر آراست كار ز مستى هم آن روز باز ايستاد * دوم روز رفتن نيامدش ياد سه ديگر سحرگه بياورد مى * نيامد ورا ياد كاوس كى بروز چهارم بر آراست گيو * چنين گفت با گرد سالار نيو كه كاوس تندست و هشيار نيست * هم اين داستان بر دلش خوار نيست غمى بود ازين كار و دل پر شتاب * شده دور ازو خورد و آرام و خواب بزابلستان گر درنگ آوريم * ز مى باز پيكار و جنگ آوريم [ شود شاه ايران بما خشمگين * ز ناپاك رايى در آيد بكين ] به دو گفت رستم كه منديش ازين * كه با ما نشورد كس اندر زمين بفرمود تا رخش را زين كنند * دم اندر دم ناى رويين كنند سواران زابل شنيدند ناى * برفتند با ترگ و جوشن ز جاى [ خشم گرفتن كاوس بر رستم ] گرازان بدرگاه شاه آمدند * گشاده دل و نيك خواه آمدند چو رفتند و بردند پيشش نماز * بر آشفت و پاسخ نداد ايچ باز يكى بانگ بر زد بگيو از نخست * پس آنگاه شرم از دو ديده بشست كه رستم كه باشد كه فرمان من * كند پست و پيچد ز پيمان من بگير و ببر زنده بردار كن * وزو نيز با من مگردان سخن ز گفتار او گيو را دل بخست * كه بردى برستم بران گونه دست برآشفت با گيو و با پيل تن * فرو ماند خيره همه انجمن بفرمود پس طوس را شهريار * كه رو هر دو را زنده بر كن بدار خود از جاى بر خاست كاوس كى * بر افروخت بر سان آتش زنى بشد طوس و دست تهمتن گرفت * به دو مانده پرخاش جويان شگفت