حكيم ابوالقاسم فردوسى
175
شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)
[ بخشنودى و راى و فرمان اوى * به خوبى بياراست پيمان اوى ] [ چو بسپرد دختر بدان پهلوان * همه شاد گشتند پير و جوان ] ز شادى بسى زر بر افشاندند * ابر پهلوان آفرين خواندند كه اين ماه نو بر تو فرخنده باد * سر بدسگالان تو كنده باد چو انباز او گشت با او براز * ببود آن شب تيره دير و دراز چو خورشيد تابان ز چرخ بلند * همى خواست افگند رخشان كمند ببازوى رستم يكى مهره بود * كه آن مهره اندر جهان شهره بود به دو داد و گفتش كه اين را بدار * اگر دختر آرد ترا روزگار بگير و بگيسوى او بر بدوز * بنيك اختر و فال گيتى فروز ور ايدونك آيد ز اختر پسر * ببندش ببازو نشان پدر به بالاى سام نريمان بود * به مردى و خوى كريمان بود فرود آرد از ابر پرّان عقاب * نتابد بتندى بر او آفتاب [ همى بود آن شب بر ماه روى * همى گفت از هر سخن پيش اوى ] چو خورشيد رخشنده شد بر سپهر * بياراست روى زمين را به مهر [ بپدرود كردن گرفتش ببر * بسى بوسه دادش به چشم و بسر ] [ پرى چهره گريان ازو بازگشت * ابا انده و درد انباز گشت ] [ بر رستم آمد گرانمايه شاه * بپرسيدش از خواب و آرامگاه چو اين گفته شد مژده دادش برخش * برو شادمان شد دل تاج بخش بيامد بماليد و زين بر نهاد * شد از رخش رخشان و از شاه شاد [ زادن سهراب از مادرش تهمينه ] چو نه ماه بگذشت بر دخت شاه * يكى پورش آمد چو تابنده ماه تو گفتى گو پيل تن رستمست * و گر سام شيرست و گر نيرمست چو خندان شد و چهره شاداب كرد * ورا نام تهمينه سهراب كرد چو يك ماه شد همچو يك سال بود * برش چون بر رستم زال بود چو سه ساله شد زخم چوگان گرفت * بپنجم دل تير و پيكان گرفت چو ده ساله شد زان زمين كس نبود * كه يارست با او نبرد آزمود بر مادر آمد بپرسيد ز وى * به دو گفت گستاخ با من بگوى كه من چون ز همشيرگان برترم * همى باسمان اندر آيد سرم ز تخم كيم و ز كدامين گهر * چه گويم چو پرسد كسى از پدر گر اين پرسش از من بماند نهان * نمانم ترا زنده اندر جهان به دو گفت مادر كه بشنو سخن * بدين شادمان باش و تندى مكن تو پور گو پيل تن رستمى * ز دستان سامى و از نيرمى ازيرا سرت ز آسمان برترست * كه تخم تو زان نامور گوهرست جهان آفرين تا جهان آفريد * سوارى چو رستم نيامد پديد چو سام نريمان بگيتى نبود * سرش را نيارست گردون بسود يكى نامه از رستم جنگ جوى * بياورد و بنمود پنهان بدوى سه ياقوت رخشان بسه مهره زر * از ايران فرستاده بودش پدر