حكيم ابوالقاسم فردوسى

142

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)

كه تا بنگرد كو چه مردست خود * ابا او ز بهر چه كردست بد همى گشت اولاد در مرغزار * ابا نامداران ز بهر شكار چو از دشتبان اين شگفتى شنيد * بنخچيرگه بر پى شير ديد عنان را بتابيد با سركشان * بدان سو كه بود از تهمتن نشان چو آمد بتنگ اندرون جنگجوى * تهمتن سوى رخش بنهاد روى نشست از بر رخش و رخشنده تيغ * كشيد و بيامد چو غرنده ميغ به دو گفت اولاد نام تو چيست * چه مردى و شاه و پناه تو كيست نبايست كردن برين ره گذر * ره نرّه ديوان پر خاشخر چنين گفت رستم كه نام من ابر * اگر ابر باشد به زور هژبر همه نيزه و تيغ بار آورد * سران را سر اندر كنار آورد به گوش تو گر نام من بگذرد * دم و جان و خون و دلت بفسرد نيامد به گوشت بهر انجمن * كمند و كمان گو پيل تن هران مام كو چون تو زايد پسر * كفن دوز خوانيمش ار مويه‌گر تو با اين سپه پيش من رانده‌اى * همى گوز بر گنبد افشانده‌اى نهنگ بلا بر كشيد از نيام * بياويخت از پيش زين خم خام چو شير اندر آمد ميان بره * همه رزمگه شد ز كشته خره بيك زخم دو دو سر افگند خوار * همى يافت از تن بيك تن چهار سران را ز زخمش به خاك آوريد * سر سركشان زير پى گستريد در و دشت شد پر ز گرد سوار * پراگنده گشتند بر كوه و غار همى گشت رستم چو پيل دژم * كمندى بباز و درون شصت خم به اولاد چون رخش نزديك شد * بكردار شب روز تاريك شد بيفگند رستم كمند دراز * بخم اندر آمد سر سرفراز از اسپ اندر آمد دو دستش ببست * بپيش اندر افگند و خود بر نشست به دو گفت اگر راست گويى سخن * ز كژّى نه سر يابم از تو نه بن نمايى مرا جاى ديو سپيد * همان جاى پولادغندى و بيد بجايى كه بستست كاوس كى * كسى كين بديها فگندست پى نمايى و پيدا كنى راستى * نيارى به كار اندرون كاستى من اين تخت و اين تاج و گرز گران * بگردانم از شاه مازندران تو باشى برين بوم و بر شهريار * ار ايدونك كژّى نيارى به كار به دو گفت اولاد دل را ز خشم * بپرداز و بگشاى يكباره چشم تن من مپرداز خيره ز جان * بيابى ز من هرچ خواهى همان ترا خانهء بيد و ديو سپيد * نمايم من اين را كه دادى نويد بجايى كه بستست كاوس شاه * بگويم ترا يك بيك شهر و راه از ايدر بنزديك كاوس كى * صد افگنده بخشيده فرسنگ پى و زان جا سوى ديو فرسنگ صد * بيايد يكى راه دشوار و بد ميان دو صد چاهسارى شگفت * به پيمانش اندازه نتوان گرفت ميان دو كوهست اين هول جاى * نپرّيد بر آسمان بر هماى