حكيم ابوالقاسم فردوسى
1364
شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)
بفرمان شاه جهان يزدگرد * كه سالار بد او بر اين هفت گرد ز بيژن بخواهيم بشمشير كين * كزو تيره شد بخت ايران زمين [ سپاه كشيدن بيژن به جنگ ماهوى سورى ] چنين تا ببيژن رسيد آگهى * كه ماهوى بگرفت تخت مهى بهر سو فرستاد مهر و نگين * همى رام گردد بروبر زمين كنون سوى جيحون نهادست روى * بپرخاش با لشكرى جنگجوى بپرسيد بيژن كه تاجش كه داد * برو كرد گوينده آن كار ياد به دو گفت بر سام كاى شهريار * چو من بردم از چاچ چندان سوار بياوردم از مرو چندان بنه * بشد يزدگرد از ميان يك تنه ترا گفته بد تخت زرين اوى * همان يارهء گوهر آگين اوى همان گنج و تاجش فرستم بچاج * ترا بايد اندر جهان تخت عاج بمرو اندرون رزم كردم سه روز * چهارم چو بفروخت گيتى فروز شدم تنگ دل رزم كردم درشت * جفا پيشه ماهوى بنمود پشت چو ماهوى گنج خداوند خويش * بياورد بىرنج و بنهاد پيش چو آگنده شد مرد بىتن به چيز * مرا خود تو گفتى نديدست نيز بمرو اندرون بود لشكر دو ماه * به خوبى نكرد ايچ بر ما نگاه بكشت او خداوند را در نهان * چنان پادشاهى بزرگ جهان سوارى كه گفتى ميان سپاه * همى برگذارد سر از چرخ ماه ز تركان كسى پيش گرزش نرفت * همى زو دل نامداران بكفت چو او كشته شد پادشاهى گرفت * بدين گونه ناپارسايى گرفت طلايه همى گويد آمد سپاه * نبايد كه بر ما بگيرند راه چو بدخواه جنگى ببالين رسيد * نبايد ترا با سپاه آرميد چنين گل بپاليز شاهان مباد * چو باشد نيايد ز پاليز ياد چو بشنيد بيژن سپه گرد كرد * ز تركان سواران روز نبرد ز قجقارباشى بيامد دمان * نجست ايچ گونه بره بر زمان چو نزديك شهر بخارا رسيد * همه دشت نخشب سپه گستريد بياران چنين گفت كاكنون شتاب * مداريد تا او بدين روى آب به پيكار ما پيش آرد سپاه * مگر باز خواهيم زو كين شاه ازان پس بپرسيد كز نامدار * كه ماند ايچ فرزند كايد به كار جهاندار شه را برادر بدست * پسر گر نبود ايچ دختر بدست كه او را بياريم و يارى دهيم * بماهوى بر كامگارى دهيم به دو گفت بر سام كاى شهريار * سر آمد برين تخمه بر روزگار بران شهرها تازيان راست دست * كه نه شاه ماند نه يزدان پرست چو بشنيد بيژن سپه بر گرفت * ز كار جهان دست بر سر گرفت