حكيم ابوالقاسم فردوسى

1321

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)

چو بشنيد از زاد فرخ سخن * دلش بد شد از روزگار كهن كه او را ستاره شمر گفته بود * ز گفتار ايشان بر آشفته بود كه مرگ تو باشد ميان دو كوه * بدست يكى بنده دور از گروه يكى كوه زرين يكى كوه سيم * نشسته تو اندر ميان دل به بيم زبر آسمان تو زرّين بود * زمين آهنين بخت پر كين بود كنون اين زره چون زمين منست * سپر آسمان زرين منست دو كوه اين دو گنج نهاده بباغ * كزين گنجها بد دلم چون چراغ همانا سر آمد كنون روز من * كجا اختر گيتى افروز من كجا آن همه كام و آرام من * كه بر تاجها بر بدى نام من ببردند پيلى بنزديك اوى * پر از درد شد جان تاريك اوى بر ان كوههء پيل بنشست شاه * ز باغش بياورد لشكر به راه چنين گفت زان پيل بر پهلوى * كه اى گنج اگر دشمن خسروى مكن دوستى نيز با دشمنم * كه امروز در دست آهرمنم به سختى نبوديم فريادرس * نهان باش و منماى رويت بكس بدستور فرمود زان پس قباد * كزو هيچ بر بد مكن نيز ياد بگو تا سوى طيسفونش برند * بدان خانهء رهنمونش برند [ بباشد بآرام ما روز چند * نبايد نمايد كس او را گزند ] بروبر موكل كند استوار * گلينوش را با سوارى هزار چو گردنده گردون بسر بر بگشت * شد آن شاه را سال بر سى و هشت كجا ماه آذر بدى روز دى * گه آتش و مرغ بريان و مى قباد آمد و تاج بر سر نهاد * بآرام بر تخت بنشست شاد ز ايران برو كرد بيعت سپاه * درم داد يك ساله از گنج شاه نبد پادشاهيش جز هفت ماه * تو خواهيش ناچيز خوان خواه شاه چنين است رسم سراى جفا * نبايد كزو چشم دارى وفا پادشاهى شيرويه [ پادشاهى شيرويه هفت ماه بود ] چو شيروى بنشست بر تخت ناز * بسر بر نهاد آن كيى تاج آز برفتند گوينده ايرانيان * برو خواندند آفرين كيان همى گفت هر يك ببانگ بلند * كه اى پر هنر خسرو ارجمند چنان هم كه يزدان ترا داد تاج * نشستى بآرام بر تخت عاج بماناد گيتى به فرزند تو * چنين هم بخويشان و پيوند تو چنين داد پاسخ بديشان قباد * كه همواره پيروز باشيد و شاد نباشيم تا جاودان بدكنش * چه نيكو بود داد با خوش منش جهان را بداريم با ايمنى * ببرّيم كردار آهرمنى