حكيم ابوالقاسم فردوسى
130
شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)
ابا پهلوانان ايران بهم * همى راى زد شاه بر بيش و كم چو رامشگرى ديو زى پرده دار * بيامد كه خواهد بر شاه بار چنين گفت كز شهر مازندران * يكى خوشنوازم ز رامشگران اگر درخورم بندگى شاه را * گشايد بر تخت او راه را برفت از بر پرده سالار بار * خرامان بيامد بر شهريار بگفتا كه رامشگرى بر درست * ابا بربط و نغز رامشگرست بفرمود تا پيش او خواندند * بر رود سازانش بنشاندند ببربط چو بايست بر ساخت رود * بر آورد مازندرانى سرود كه مازندران شهر ما ياد باد * هميشه بر و بومش آباد باد كه در بوستانش هميشه گلست * بكوه اندرون لاله و سنبلست هوا خوشگوار و زمين پر نگار * نه گرم و نه سرد و هميشه بهار نوازنده بلبل بباغ اندرون * گرازنده آهو براغ اندرون هميشه بياسايد از خفت و خوى * همه ساله هر جاى رنگست و بوى گلابست گوئى بجويش روان * همى شاد گردد ز بويش روان دى و بهمن و آذر و فروردين * هميشه پر از لاله بينى زمين همه ساله خندان لب جويبار * بهر جاى باز شكارى به كار سراسر همه كشور آراسته * ز ديبا و دينار و ز خواسته بتان پرستنده با تاج زر * همه نامداران بزرّين كمر [ رفتن كىكاوس به مازندران ] چو كاوس بشنيد از او اين سخن * يكى تازه انديشه افگند بن دل رزمجويش ببست اندران * كه لشكر كشد سوى مازندران چنين گفت با سر فرازان رزم * كه ما سر نهاديم يك سر ببزم اگر كاهلى پيشه گيرد دلير * نگردد ز آسايش و كام سير من از جم ّ و ضحّاك و از كىقباد * فزونم ببخت و بفرّ و بداد فزون بايدم زان ايشان هنر * جهانجوى بايد سر تاجور سخن چون به گوش بزرگان رسيد * از ايشان كس اين راى فرّخ نديد همه زرد گشتند و پرچين به روى * كسى جنگ ديوان نكرد آرزوى كسى راست پاسخ نيارست كرد * نهانى روان شان پر از باد سرد چو طوس و چو گودرز كشواد و گيو * چو خرّاد و گرگين و رهّام نيو به آواز گفتند ما كهتريم * زمين جز بفرمان تو نسپريم ازان پس يكى انجمن ساختند * ز گفتار او دل بپرداختند نشستند و گفتند با يكدگر * كه از بخت ما را چه آمد بسر اگر شهريار اين سخنها كه گفت * بمى خوردن اندر نخواهد نهفت ز ما و ز ايران بر آمد هلاك * نماند برين بوم و بر آب و خاك كه جمشيد با فرّ و انگشترى * بفرمان او ديو و مرغ و پرى ز مازندران ياد هرگز نكرد * نجست از دليران ديوان نبرد فريدون پر دانش و پر فسون * همين را روانش نبد رهنمون اگر شايدى بردن اين بد بسر * به مردى و گنج و بنام و هنر