حكيم ابوالقاسم فردوسى
1296
شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)
نبودى نه انديشه كردى ز بد * چنان كز ره نامداران سزد سيم بهره گاه نيايش بدى * جهان آفرين را ستايش بدى چهارم شمار سپهر بلند * همى بر گرفتى چه و چون و چند ستاره شمر پيش او بر بپاى * كه بودى بدانش ورا رهنماى وزين بهره نيمى شب دير ياز * نشستى همى با بتان طراز همان نيز يك ماه بر چار بهر * ببخشيد تا شاد باشد ز دهر يكى بهره ميدان چوگان و تير * يكى نامور پيش او يادگير دگر بهره زو كوه و دشت شكار * ازان تازه گشتى ورا روزگار هرانگه كه گشتى ز نخچير باز * برخشنده روز و شب دير ياز هر انكس كه بودى و را پيش گاه * ببستى به شهر اندر آيين و راه دگر بهره شطرنج بودى و نرد * سخن گفتن از روزگار نبرد سه ديگر هر انكس كه داننده بود * فزايندهء چيز و خواننده بود بنوبت ورا پيش بنشاندى * سخنهاى ديرينه بر خواندى چهارم فرستادگان را ز راه * همى خواندندى بنزديك شاه نوشتى همه پاسخ نامه باز * بدادى بدان مرد گردن فراز فرستاده با خلعت و كام خويش * ز در بازگشتى بآرام خويش همه روز منشور هر كشورى * نوشتى سپردى بهر مهترى چو بودى سر سال نو فوردين * كه رخشان شدى در دل از هور دين نهادى يكى گنج خسرو نهان * كه نشناختى كهترى در جهان [ زادن شيرويه - پسر خسرو - به مرغوا ] چو بر پادشاهيش شد پنج سال * بگيتى نبودش سراسر همال ششم سال زان دخت قيصر چو ماه * يكى پورش آمد همانند شاه نبود آن زمان رسم بانگ نماز * به گوش چنان پروريده بناز يكى نام گفتى مر او را پدر * نهانى دگر آشكارا دگر نهانى بگفتى به گوش اندرون * همى خواندى آشكارا برون به گوش اندرون خواند خسرو قباد * همى گفت شيروى فرخ نژاد چو شب كودك آمد گذشته سه پاس * بيامد بر خسرو اختر شناس از اختر شناسان بپرسيد شاه * كه هر كس كه دارند اختر نگاه بديدى كه فرجام اين كار چيست * ز زيچ اختر اين جهاندار چيست چنين داد پاسخ ستاره شمر * كه بر چرخ گردان نيابى گذر ازين كودك آشوب گيرد زمين * نخواند سپاهت برو آفرين هم از راه يزدان بگردد بنيز * ازين بيشتر چون سراييم چيز دل شاه غمگين شد از كارشان * و زان ناسزاوار گفتارشان چنين گفت با مرد داننده شاه * كه نيكو كنيد اندر اختر نگاه نگر تا نگردد زبانتان برين * به پيش بزرگان ايران زمين همى داشت آن اختران را نگاه * نهاده بران بسته بر مهر شاه پر انديشه بد زان سخن شهريار * بران هفته كس را ندادند بار