حكيم ابوالقاسم فردوسى

1283

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)

همى ريخت كافور گرد اندرش * بدين گونه بر تا نهان شد سرش چنين است كار سراى سپنج * چو دانى كه ايدر نمانى مرنج [ آگاه يافتن خاقان از مرگ بهرام و تباه كردن خان و مان قلون ] چو بشنيد خاقان كه بهرام را * چه آمد به روى از پى نام را چو آن نامه نزديك خاقان رسيد * شد از درد گريان هران كان شنيد ازان آگهى شد دلش پر ز درد * دو ديده پر از خون و رخ لاژورد ازان كار او در شگفتى بماند * جهان ديدگان را همه پيش خواند بگفت آنك بهرام يل را رسيد * بشد زار و گريان هرانكو شنيد همه چين برو زار و گريان شدند * ابى آتش تيز بريان شدند يكايك همه كار او را بساخت * نگه كرد كاين بد بريشان كه تاخت قلون را بتوران دو فرزند بود * ز هر گونه‌يى خويش و پيوند بود چو دانسته شد آتشى برفروخت * سراى و همه برزن او بسوخت [ دو فرزند او را بر آتش نهاد * همه چيز او را بتاراج داد ] از آن پس چو نوبت بخاتون رسيد * ز پرده بگيسويش بيرون كشيد بايوان كشيد آن همه گنج اوى * نكرد ايچ ياد از در رنج اوى فرستاد هر سو هيونان مست * نيامدش خرّاد برزين بدست همه هرچ در چين ورا بنده بود * بپوشيدشان جامه‌هاى كبود بيك چند با سوك بهرام بود * كه خاقان ازان كار بد نام بود [ نواختن خسرو پرويز خراد را ] چو خرّاد برزين بخسرو رسيد * بگفت آن كجا كرد و ديد و شنيد دل شاه پرويز ازان شاد شد * كزان بدگهر دشمن آزاد شد بدرويش بخشيد چندى درم * ز پوشيدنيها و از بيش و كم بهر پادشاهى و خود كامه‌يى * نوشتند بر پهلوى نامه‌يى كه داراى دارنده يزدان چكرد * ز دشمن چگونه برآورد گرد بقيصر يكى نامه بنوشت شاه * چنانچون بود در خور پيشگاه بيك هفته مجلس بياراستند * بهر برزنى رود و مى خواستند بآتشكده هم فرستاد چيز * بران موبدان خلعت افگند نيز بخرّاد برزين چنين گفت شاه * كه زيبد ترا گر دهم تاج و گاه دهانش پر از گوهر شاهوار * بياگند و دينار چون صد هزار همى ريخت گنجور در پاى اوى * برين گونه تا تنگ شد جاى اوى به دو گفت هر كس كه پيچد ز راه * شود روز روشن بروبر سياه چو بهرام باشد بدشت نبرد * كزو ترك پيرش برآورد گرد همه موبدان خواندند آفرين * كه بىتو مبيناد كهتر زمين چو بهرام باد آنك با مهر تو * نخواهد كه رخشان بود چهر تو [ نامه نوشتن خاقان به گرديه - خواهر بهرام - و پاسخ آن ] ازان پس چو خاقان بپردخت دل * ز خون شد همه كشور چين چو گل چنين گفت يك روز كز مرد سست * نيايد مگر كار ناتندرست