حكيم ابوالقاسم فردوسى
1279
شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)
كسى را فرستاد و او را بخواند * بران نامور جايگاهش نشاند مر او را درم داد و دينار داد * همان پوشش و خورد بسيار داد چو بر خوان نشستى ورا خواندى * بر نامدارانش بنشاندى پر انديشه بد مرد بسيار دان * شكيبا دل و زيرك و كاردان و زان روى با كدخداى سراى * ز خاتون چينى همى گفت راى همان پيش خاقان بروز و بشب * چو رفتى همى داشتى بسته لب چنين گفت با مهتر آن مرد پير * كه چون تو سرافراز مردى دبير اگر در پزشكيت بهره بدى * وگر نامت از دور شهره بدى يكى تاج نو بوديى بر سرش * بويژه كه بيمار شد دخترش به دو گفت كاين دانشم نيز هست * چو گويى بسايم برين كار دست بشد پيش خاتون دوان كدخداى * كه دانا پزشكى نو آمد بجاى به دو گفت شادان زى و نوش خور * بيارش مخار اندرين كار سر بيامد بخرّاد برزين بگفت * كه اين راز بايد كه دارى نهفت برو پيش او نام خود را مگوى * پزشكى كن از خويشتن تازه روى بنزديك خاتون شد آن چاره گر * تبه ديد بيمار او را جگر بفرمود تا آب نار آورند * همان ترّهء جويبار آورند كجا ترّه گر كاسنى خواندش * تبش خواست كز مغز بنشاندش بفرمان يزدان چو شد هفت روز * شد آن دخت چون ماه گيتى فروز بياورد دينار خاتون ز گنج * يكى بدره و تاى زربفت پنج به دو گفت كاين ناسزاوار چيز * بگير و بخواه انچ بايدت نيز چنين داد پاسخ كه اين را بدار * بخواهم هرانگه كه آيد به كار [ فرستادن خراد برزين قلون را به نزد بهرام چوبينه ] و زان روى بهرام شد تا بمرو * بياراست لشكر چو پرّ تذرو كس آمد بخاقان كه از ترك و چين * ممان تا كس آيد بايران زمين كه آگاهى ما بخسرو برند * ورا زان سخن هديهء نو برند مناديگرى كرد خاقان چين * كه بىمُهر ما كس بايران زمين شود تا ميانش كنم به دو نيم * بيزدان كه نفروشم او را بسيم همى بود خرّاد برزين سه ماه * همى داشت اين رازها را نگاه بتنگى دل اندر قلون را بخواند * بران نامور جايگاهش نشاند به دو گفت روزى كه كس در جهان * ندارد دلى كش نباشد نهان تو نان جو و ارزن و پوستين * فراوان بجستى ز هر در بچين كنون خوردنيهات نان و بره * همان پوششت جامههاى سره چنان بود يك چند و اكنون چنين * چه نفرين شنيدى و چه آفرين كنون روزگار تو بر سر گذشت * بسى روز و شب ديدى و كوه و دشت يكى كار دارم ترا بيمناك * اگر تخت يا بى اگر تيره خاك ستانم يكى مهر خاقان چين * چنان رو كه اندر نوردى زمين بنزديك بهرام بايد شدن * بمروت فراوان ببايد بدن