حكيم ابوالقاسم فردوسى

1263

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)

[ گريختن بهرام چوبينه از پيش خسرو و رسيدن نزد خاقان چين ] چو خورشيد روشن بياراست گاه * طلايه بيامد ز نزديك شاه بپرده سراى اندرون كس نديد * همان خيمه بر پاى بر بس نديد طلايه بيامد بگفت اين بشاه * دل شاه شد تنگ زان رزمخواه گزين كرد زان جنگيان سه هزار * زره دار و برگستوان ور سوار بنستود فرمود تا برنشست * ميان يلى تاختن را ببست همى راند نستود دل پر ز درد * نبد مرد بهرام روز نبرد همان نيز بهرام با لشكرش * نبود ايمن از راه و ز كشورش همى راند بىراه دل پر ز بيم * همى برد با خويشتن زرّ و سيم يلان سينه و گرد ايزد گشسپ * ز يك سوى لشكر همى راند اسپ ببى راه لشكر همى راندند * سخنهاى شاهان همى خواندند پديد آمد از دور يك پاره ده * كجا ده نبود از در مرد مه همى راند بهرام پيش اندرون * پشيمان شده دل پر از درد و خون چو از تشنگى خشك شدشان دهن * بيامد بخان يكى پير زن زبان را بچربى بياراستند * و زان پير زن آب و نان خواستند زن پير گفتار ايشان شنيد * يكى كهنه غربيل پيش آوريد برو بر بگسترده يك پاره مشك * نهاده بغربيل بر نان كشك يلان سينه برسم ببهرام داد * نيامد همى در غم از واژ ياد گرفتند واژ و بخوردند نان * نظاره بدان نامداران زنان چو كشكين بخوردند مى خواستند * زبانها بزمزم بياراستند زن پير گفت ار ميت آرزوست * ميست و يكى نيز كهنه كدوست بريدم كدو را كه نو بد سرش * يكى جام كردم نهادم برش به دو گفت بهرام چون مى بود * ازان خوبتر جامها كى بود زن پير رفت و بياورد جام * از ان جام بهرام شد شادكام يكى جام پر بر كفش بر نهاد * بدان تا شود پير زن نيز شاد به دو گفت كاى مام با فرهى * ز كار جهان چيستت آگهى به دو پير زن گفت چندان سخن * شنيدم كزان گشت مغزم كهن ز شهر آمد امروز بسيار كس * همى جنگ چوبينه گويند و بس كه شد لشكر او بنزديك شاه * سپهبد گريزان بشد بىسپاه به دو گفت بهرام كاى پاك زن * مرا اندرين داستانى بزن كه اين از خرد بود بهرام را * وگر برگزيد از هوا كام را به دو پير زن گفت كاى شهره مرد * چرا ديو چشم ترا تيره كرد ندانى كه بهرام پور گشسپ * چو با پور هرمز برانگيزد اسپ بخندد برو هرك دارد خرد * كس او را ز گردنكشان نشمرد به دو گفت بهرام گر آرزوى * چنين كرد گو مى خور اندر كدوى برين گونه غربيل بر نان جو * همى دار در پيش تا جو درو بران هم خورش يك شب آرام يافت * همى كام دل جست و ناكام يافت