حكيم ابوالقاسم فردوسى

1254

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)

نخستين سخن گويم از اردوان * از ان نامداران روشن روان شنيدى كه بر نامور سوفزاى * چه آمد ز پيروز ناپاك راى رها كردن از بند پاى قباد * و زان مهتران دادن او را بباد قباد بدانديش نيرو گرفت * هنرها بشست از دل آهو گرفت چنان نامور نيكدل را بكشت * برو شد دل نامداران درشت كسى كو نشايد به پيوند خويش * هوا برگزيند ز فرزند خويش به بيگانگان هم نشايد بنيز * نجويد كسى عاج از چوب شيز بساسانيان تا نداريد اميد * مجوييد ياقوت از سرخ بيد چو اين نامه آرند نزد شما * كه فرخنده باد اورمزد شما بنزديك من جايتان روشنست * بر و آستى هم ز پيراهنست بيك جاى مان بود آرام و خواب * اگر تيره بد گر بلند آفتاب چو آييد يك سر بنزديك من * شود روشن اين جان تاريك من نينديشم از روم و ز شاهشان * بپاى اندر آرم سر و گاهشان نهادند بر نامه‌ها مهر اوى * بيامد فرستادهء راه جوى بكردار بازارگانان برفت * بدرگاه خسرو خراميد تفت يكى كاروانى ز هر گونه چيز * ابا نامه‌ها هديه‌ها داشت نيز بديد آن بزرگى و چندان سپاه * كه گفتى مگر بر زمين نيست راه بدل گفت با اين چنين شهريار * نخواهد ز بهرام يل زينهار يكى مرد بىدشمنم پارسى * همان بار دارم شتروار سى چرا خويشتن كرد بايد هلاك * بلندى پديدار گشت از مغاك شوم نامه نزديك خسرو برم * بنزديك او هديهء نو برم بانديشه آمد بنزديك شاه * ابا هديه و نامه و نيك خواه درم برد و با نامه‌ها هديه برد * سخنهاش بر شاه گيتى شمرد جهاندار چون نامه‌ها را بخواند * مر او را بكرسى زرّين نشاند به دو گفت كاى مرد بسيار دان * تو بهرام را نزد من خوار دان كنون زانچ كردى رسيدى بكام * فزون تر مجو اندرين كار نام بفرمود تا نزد او شد دبير * مران پاسخ نامه را ناگزير نوشت اندران نامه‌هاى دراز * كه اى مهتر گرد گردن فراز همه نامه‌هاى تو بر خوانديم * فرستاده را پيش بنشانديم بگفتار بيكار با خسرويم * بدل با تو همچون بهار نويم چو لشكر به يارى بدين مرز و بوم * كه انديشد از گرز مردان روم همه پاك شمشيرها بركشيم * بجنگ اندرون روميان را كشيم چو خسرو ببيند سپاه ترا * همان مردى و پايگاه ترا دلش زود بيكار و لرزان شود * ز پيشت چو رو به گريزان شود بدان نامه‌ها مهر بنهاد شاه * ببردان پسنديدهء نيك خواه به دو گفت شاه اى خردمند مرد * برش گنج يا بى ازين كاركرد مر او را گهر داد و دينار داد * گرانمايه ياقوت بسيار داد