حكيم ابوالقاسم فردوسى
1246
شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)
بايرانيان گفت كامروز مهر * دگر گونه گردد همى بر سپهر ز قيصر يكى نامه آمد بلند * سخن گفتنش سربسر سودمند همى راه جويد كه ديرينه كين * ببرد ز روم و ز ايران زمين چنين يافت پاسخ ز ايرانيان * كه هرگز نه برخاست كين از ميان چو اين راست گردد بهنگام تو * نويسند بر تاجها نام تو چو ايشان بران گونه ديدند راى * بپردخت خسرو ز بيگانه جاى دوات و قلم خواست و چينى حرير * بفرمود تا پيش او شد دبير يكى نامه بنوشت بر پهلوى * بر آيين شاهان خط خسروى كه پذيرفت خسرو ز يزدان پاك * ز گردنده خورشيد تا تيره خاك كه تا او بود شاه در پيشگاه * ورا باشد ايران و گنج و سپاه نخواهد ز دارندگان باژ روم * نه لشكر فرستد بران مرز و بوم هران شارستانى كزان مرز بود * اگر چند بيكار و بىارز بود بقيصر سپارد همه يك بيك * ازين پس نوشته فرستيم و چك همان نيز دختر كزان مادرست * كه پاك است و پيوستهء قيصرست بهمداستان پدر خواستيم * بدين خواستن دل بياراستيم هران كس كه در بارگاه تواند * از ايران و اندر پناه تواند چو گستهم و شاپور و چون انديان * چو خرّاد برزين ز تخم كيان چو لشكر فرستى بديشان سپار * خرد يافته دختر نامدار بخويشى چنانم كنون با تو من * چو از پيش بود آن بزرگ انجمن نخستين كيومرث با جمشيد * كز و بود گيتى ببيم و اميد دگر هرچ هستند ايرج نژاد * كه آيين و فرّ فريدون نهاد بدين همنشان تا قباد بزرگ * كه از داد او خويش بد ميش و گرگ همه كينه برداشتيم از ميان * يكى گشت رومى و ايرانيان ز قيصر پذيرفتم آن دخترش * كه از دختران باشد او افسرش ازين بر نگردم كه گفتم يكى * ز كردار بسيار تا اندكى تو چيزى كه گفتى درنگى مساز * كه بودن درين شارستان شد دراز چو كرد اين سخنها برين گونه ياد * نوشته بخورشيد خرّاد داد سپهبد چو باد اندر آمد ز جاى * باسپ كميت اندر آورد پاى همى تاخت تا پيش قيصر چو باد * سخنهاى خسرو به دو كرد ياد چو قيصر از ان نامه بگسست بند * بديد آن سخنهاى شاه بلند بفرمود تا هر كه دانا بدند * بگفتارها بر توانا بدند بنزديك قيصر شدند انجمن * بپرسيد زيشان همه تن بتن كه اكنون مر اين را چه درمان كنيم * ابا شاه ايران چه پيمان كنيم بدين نامه ما بىبهانه شديم * همى روم و ايران يگانه شديم بزرگان فرزانه برخاستند * زبان را بپاسخ بياراستند كه ما كهترانيم و قيصر تويى * جهاندار با تخت و افسر تويى نگه كن كنون راى و فرمان تراست * ز ما گر بخواهى تن و جان تراست