حكيم ابوالقاسم فردوسى
1235
شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)
چو بشنيد چوبينه گفتار زن * كه با او همى گفت چوگان مزن هرانكس كه رفتى بميدان اوى * چو نزديك گشتى بچوگان و گوى زدى دست بر پشت او نرم نرم * سخن گفتن خوب و آواز گرم چنين تا بپور سياوش رسيد * زره در برش آشكارا بديد به دو گفت اى بتّر از خار گز * بميدان كه پوشد زره زير خز بگفت اين و شمشير كين بر كشيد * سراپاى او پاك بر هم دريد چو بندوى زان كشتن آگاه شد * برو تابش روز كوتاه شد بپوشيد پس جوشن و بر نشست * ميان يلى لرز لرزان ببست ابا چند تن رفت لرزان به راه * گريزان شد از بيم بهرامشاه گرفت او از آن شهر راه گريز * بدان تا نبينند ازو رستخيز به منزل رسيدند و بفزود خيل * گرفتند تازان ره اردبيل ز ميدان چو بهرام بيرون كشيد * همى دامن از خشم در خون كشيد از ان پس بفرمود مهروى را * كه باشد نگهدار بندوى را ببهرام گفتند كاى شهريار * دلت را ببندوى رنجه مدار كه او چون ازين كشتن آگاه شد * همانا كه با باد همراه شد پشيمان شد از كشتن يار خويش * كزان تيره دانست بازار خويش چنين گفت كانكس كه دشمن ز دوست * نداند مبادا ورا مغز و پوست يكى خفته بر تيغ دندان پيل * يكى ايمن از موج درياى نيل دگر آنك بر پادشا شد دلير * چهارم كه بگرفت بازوى شير ببخشاى بر جان اين هر چهار * كزيشان بپيچد سر روزگار دگر هرك جنباند او كوه را * بران يارگر خواهد انبوه را تن خويشتن را بدان رنجه داشت * و زان رنج تن باد در پنجه داشت بكشتى ويران گذشتن بر آب * به آيد كه بر كار كردن شتاب اگر چشمه خواهى كه بينى به چشم * شوى خيره زو باز گردى بخشم كسى را كجا كور بد رهنمون * بماند به راه دراز اندرون هرانكس كه گيرد بدست اژدها * شد او كشته و اژدها زو رها وگر آزمون را كسى خورد زهر * از ان خوردنش درد و مرگست بهر نكشتيم بندوى را از نخست * ز دستم رها شد در چاره جست برين كردهء خويش بايد گريست * ببينيم تا راى يزدان بچيست و زان روى بندوى و اندك سپاه * چو باد دمان بر گرفتند راه همى برد هر كس كه بد بردنى * براهى كه موسيل بود ارمنى بيابان بىراه و جاى دده * سراپردهيى ديد جايى زده نگه كرد موسيل بود ارمنى * هم آب روان يافت هم خوردنى جهانجوى بندوى تنها برفت * سوى خيمهها روى بنهاد تفت چو موسيل را ديد بردش نماز * بگفتند با او زمانى دراز به دو گفت موسيل ز ايدر مرو * كه آگاهى آيد ترا نوبنو كه در روم آباد خسرو چه كرد * همى آشتى نو كند گر نبرد