حكيم ابوالقاسم فردوسى

1226

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)

[ گريختن خسرو به روم و كشته شدن پدر او - هرمزد - ] و زان جايگه شد بپيش پدر * دو ديده پر از آب و پر خون جگر چو روى پدر ديد بردش نماز * همى بود پيشش زمانى دراز به دو گفت كاين پهلوان سوار * كه او را گزين كردى اى شهريار بيامد چو شاهان كه دارند فر * سپاهى بياورد بسيار مر بگفتم سخن هرچ آمد ز پند * برو پند من بر نبد سودمند همه جنگ و پرخاش بد كام اوى * كه هرگز مبادا روان نام اوى بناكام رزمى گران كرده شد * فراوان كس از اختر آزرده شد ز من بازگشتند يك سر سپاه * نديدند گفتى مرا جز به راه همى شاه خوانند بهرام را * نديدند ز آغاز فرجام را پس من كنون تا پل نهروان * بياورد لشكر چو كوهى گران چو شد كار بىبرگ بگريختم * بدام بلا در نياويختم نگه كردم اكنون بسود و زيان * نباشند ياور مگر تازيان گر ايدونك فرمان دهد شهريار * سواران تازى برم بىشمار به دو گفت هرمز كه اين راى نيست * كه اكنون ترا پاى بر جاى نيست نباشند ياور ترا تازيان * چو جايى نبينند سود و زيان به درد دل اندر ترا زار نيز * بدشمن سپارند از بهر چيز بدين كار پشت تو يزدان بود * هماواز تو بخت خندان بود چو بگذاشت خواهى همى مرز و بوم * از ايدر برو تازيان تا بروم سخنهاى اين بندهء چاره جوى * چو رفتى يكايك بقيصر بگوى بجايى كه دين است و هم خواستست * سليح و سپاه وى آراستست فريدونيان نيز خويش تواند * چو كارت شود سخت پيش تواند چو بشنيد خسرو زمين بوس داد * بسى بر نهان آفرين كرد ياد ببندوى و گردوى و گستهم گفت * كه ما با غم و رنج گشتيم جفت بسازيد و يك سر بنه بر نهيد * بر و بوم ايران بدشمن دهيد بگفت اين و از ديده آواز خاست * كه اى شاه نيك اختر و داد و راست يكى گرد تيره بر آمد ز راه * درفشى درفشان ميان سپاه درفشى كجا پيكرش اژدهاست * كه چوبينه بر نهروان كرد راست چو بشنيد خسرو بيامد بدر * گريزان برفت او ز پيش پدر همى شد سوى روم بر سان گرد * درفشى پس پشت او لاژورد بپيچيد يال و بر و روى را * نگه كرد گستهم و بندوى را همى راندند آن دو تن نرم نرم * خروشيد خسرو بآواى گرم همانا سران تان ز پيش آمدست * كه بد خواهتان همچو خويش آمدست اگر نه چنين نرم راندن چراست * كه بهرام نزديك پشت شماست به دو گفت بندوى كاى شهريار * دلت را ببهرام رنجه مدار كجا گرد ما را نبيند ز راه * كه دورست ز ايدر درفش سياه چنين است يارانت را گفت و گوى * كه ما را بدين تاختن نيست روى