حكيم ابوالقاسم فردوسى

1209

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)

چنينست كردار چرخ بلند * دل اندر سراى سپنجى مبند گهى گنج بينيم ازو گاه رنج * برايد بما بر سراى سپنج اگر صد بود سال اگر صد هزار * گذشت آن سخ كآيد اندر شمار كسى كو خريدار نيكو شود * نگويد سخن تا بدى نشنود [ خسرو پرويز ] پادشاهى خسرو پرويز [ پادشاهى خسرو پرويز سى و هشت سال بود ] چو گستهم و بندوى بآذر گشسب * فگندند مردى سبك بر دو اسب كه در شب بنزديك خسرو شود * از ايران بآگاهى نو شود فرستاده آمد بر شاه نو * گذشته شبى تيره از ماه نو ز آشوب بغداد گفت آنچ ديد * جوان شد چو برگ گل شنبليد چنين گفت هر كو ز راه خرد * بتيزى ز بىدانشى بگذرد نترسيد ز كردار چرخ بلند * شود زندگانيش ناسودمند گر اين بد كه گفتى خوش آمد مرا * خور و خواب در آتش آمد مرا و ليكن پدر چون به خون آخت دست * از ايران نكردم سراى نشست هم او را كنون چون يكى بنده‌ام * سخن هرچ گويد نيوشنده‌ام هم اندر زمان داغ دل با سپاه * بكردار آتش بيامد ز راه سپاهى بد از بردع و اردبيل * همى رفت با نامور خيل خيل از ارمينيه نيز چندى سپاه * همى تاخت چون باد با پور شاه چو آمد ببغداد زو آگهى * كه آمد خريدار تخت مهى همه شهر ز آگاهى آرام يافت * جهانجوى از آرامشان كام يافت پذيره شدندش بزرگان شهر * كسى را كه از مهترى بود بهر نهادند بر پيشگه تخت عاج * همان طوق زرين و پر مايه تاج به شهر اندرون رفت خسرو به درد * بنزد پدر رفت با باد سرد [ چه جوييم زين گنبد تيزگرد * كه هرگز نياسايد از كار كرد ] [ يكى را همى تاج شاهى دهد * يكى را به دريا بماهى دهد ] [ يكى را برهنه سر و پاى و سفت * نه آرام و خواب و نه جاى نهفت ] [ يكى را دهد توشهء شهد و شير * بپوشد بديبا و خزّ و حرير ] [ سرانجام هر دو به خاك اندرند * بتارك بدام هلاك اندرند ] [ اگر خود نزادى خردمند مرد * نديدى ز گيتى چنين گرم و سرد ] [ نديدى جهان از بنه به بدى * اگر كه بدى مرد اگر مه بدى ] [ كنون رنج در كار خسرو بريم * بخواننده آگاهى نو بريم ] [ بر تخت نشستن خسرو ] چو خسرو نشست از بر تخت زر * برفتند هر كس كه بودش هنر گرانمايگان را همه خواندند * بر آن تاج نو گوهر افشاندند