حكيم ابوالقاسم فردوسى
1175
شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)
بپرسيدم و گفت از كجا راندهاى * كنون ايستاده چرا ماندهاى شنيدم كه از پارس بگريختى * كه آزرده گشتى و خون ريختى چنين گفت بهرام كين خود مباد * كه با شاه ايران كنم كينه ياد من ايدون برزم آمدم با سپاه * ز بغداد رفتم بفرمان شاه چو از لشكر ساوه شاه آگهى * بيامد بدان بارگاه مهى مرا گفت رو راه ايشان بگير * بگرز و سنان و بشمشير و تير چو بشنيد فغفور برگشت زود * بپيش پدر شد بگفت آنچ بود شنيد آن سخن شاه شد بدگمان * فرستاده را جست هم در زمان يكى گفت خرّاد برزين گريخت * همى ز آمدن خون ز مژگان بريخت چنين گفت پس با پسر ساوه شاه * كه اين بدگمان مرد چون يافت راه شب تيره و لشكرى بىشمار * طلايه چرا شد چنين سست و خوار [ پيام فرستادن ساوه شاه نزد بهرام چوبينه ] و زان پس فرستاد مرد كهن * بنزديك بهرام چيره سخن به دو گفت رو پارسى را بگوى * كه ايدر بخيره مريز آب روى همانا كه اين مايه دانى درست * كزين پادشاه تو مرگ تو جست بجنگت فرستاد نزد كسى * كه همتا ندارد بگيتى بسى ترا گفت رو راه بر من بگير * شنيدى تو گفتار نادلپذير اگر كوه نزد من آيد به راه * بپاى اندر آرم بپيل و سپاه چو بشنيد بهرام گفتار اوى * بخنديد زان تيز بازار اوى چنين داد پاسخ كه شاه جهان * اگر مرگ من جويد اندر نهان چو خشنود باشد ز من شايدم * اگر خاك بالا بپيمايدم فرستاده آمد بر ساوه شاه * بگفت آنچ بشنيد زان رزمخواه به دو گفت رو پارسى را بگوى * كه چندين چرا بايدت گفت و گوى چرا آمدستى بدين بارگاه * ز ما آرزو هرچ بايد بخواه فرستاده آمد ببهرام گفت * كه رازى كه دارى بر آر از نهفت كه اين شهرياريست نيك اخترى * بجويد همى چون تو فرمانبرى به دو گفت بهرام كو را بگوى * كه گر رزمجويى بهانه مجوى گر ايدونك با شهريار جهان * همى آشتى جويى اندر نهان ترا اندرين مرز مهمان كنم * به چيزى كه گويى تو فرمان كنم ببخشم سپاه ترا سيم و زر * كرا در خور آيد كلاه و كمر سوارى فرستيم نزديك شاه * بدان تا به راه آيدت نيمراه بسان همالان علف سازدت * اگر دوستى شاه بنوازدت ور ايدونك ايدر بجنگ آمدى * به دريا بجنگ نهنگ آمدى چنان باز گردى ز دشت هرى * كه بر تو بگريند هر مهترى ببرگشتنت پيش در چاه باد * پست باد و بارانت همراه باد نياوردت ايدر مگر بخت بد * همى خواست تا بر سرت بد رسد فرستاده برگشت و آمد چو باد * پيام جهانجوى يك يك بداد چو بشنيد پيغام او ساوه شاه * بر آشفت زان نامور رزمخواه