حكيم ابوالقاسم فردوسى

1170

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)

برفتند بيدار كارآگهان * هم آنگه بر شهريار جهان سخنهاى بهرام چندانك بود * بهر يك سراينده ده بر فزود [ پهلوانى دادن هرمزد ، بهرام چوبينه را ] شهنشاه ايران ازان شاد شد * ز تيمار آن لشكر آزاد شد ورا كرد سالار بر لشكرش * بابر اندر آورد جنگى سرش هر آن كس كه جست از يلان نام را * سپهبد همى خواند بهرام را سپهبد بيامد بر شهريار * كمر بسته با آلت كارزار كه دستور باشد مرا شهريار * كه خوانم عرض را ز بهر شمار ببينم ز لشكر كه جنگى كه اند * گهء نام جستن درنگى كه اند به دو گفت سالار لشكر تويى * به تو باز گردد بد و نيكويى سپهبد بشد تا عرض گاه شاه * بفرمود تا پيش او شد سپاه گزين كرد ز ايرانيان لشكرى * هر آن كس كه بود از سران افسرى نبشتند نام ده و دو هزار * زره دار و برگستوانور سوار چهل سالگان را نبشتند نام * درم بر كم و بيش ازين شد حرام سپهبد چو بهرام بهرام بود * كه در جنگ جستن ورا نام بود يكى را كجا نام يل سينه بود * كجا سينه و دل پر از كينه بود سر نامداران جنگيش كرد * كه پيش صف آيد بروز نبرد بگرداند اسب و بگويد نژاد * كند بر دل جنگيان جنگ ياد دگر آنك بد نام ايزدگشسب * كز آتش نه برگاشتى روى اسب بفرمود تا گوش دارد بنه * كند ميسره راست با ميمنه به پشت سپه بود همدان گشسب * كجا دم شيران گرفتى باسب بلشكر چنين گفت پس پهلوان * كه اى نامداران روشن روان كم آزار باشيد و هم كم زيان * بدى را مبنديد هرگز ميان چو خواهيد كايزد بود يارتان * كند روشن اين تيره بازارتان شب تيره چون نالهء كرّ ناى * بر آمد بجنبيد يك سر ز جاى بران گونه رانيد يك سر ستور * كه گر خيزد اندر شب تيره هور ز نيروى و آسودگى اسب و مرد * نينديشد از روزگار نبرد چو آگاهى آمد بر شهريار * كه داننده بهرام چون ساخت كار ز گفتار و كردار او گشت شاد * در گنج بگشاد و روزى بداد همه گنجهاى سليح نبرد * بپارس و باهواز در باز كرد ز اسبان جنگ آنچ بودش يله * به شهر اندر آورد چندى گله بفرمود تا پهلوان سپاه * بخواهد هر آنچش ببايد ز شاه چنين گفت بهرام را شهريار * كه از هر درى ديدهء كارزار شنيدى كه با نامور ساوه شاه * چه مايه سليحست و گنج و سپاه هم از جنگ تركان او روز كين * بآوردگه بر بلرزد زمين گزيدى ز لشكر ده و دو هزار * زره دار و بر گستوانور سوار بدين مايه مردم بروز نبرد * ندانم كه چون خيزد اين كار كرد بجاى جوانان شمشير زن * چهل سالگان خواستى ز انجمن