حكيم ابوالقاسم فردوسى

1166

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)

چو بشنيد گفتار كار آگهان * بپژمرد شاداب شاه جهان فرستاد و ايرانيان را بخواند * سراسر همه كاخ مردم نشاند بر آورد رازى كه بود از نهفت * بدان نامداران ايران بگفت كه چندين سپه روى بايران نهاد * كسى در جهان اين ندارد به ياد همه نامداران فرو ماندند * ز هر گونه انديشه‌ها راندند بگفتند كاى شاه با راى و هوش * يكى اندرين كار بگشاى گوش خردمند شاهى و ما كهتريم * همى خويشتن موبدى نشمريم بر انديش تا چارهء كار چيست * بر و بوم ما را نگهدار كيست چنين گفت موبد كه بودش وزير * كه اى شاه دانا و دانش پذير سپاه خزر گر بيايد بجنگ * نيابند جنگى زمانى درنگ ابا روميان داستانها زنيم * ز بن پايهء تازيان بر كنيم ندارم بدل بيم از تا زيان * كه از ديدشان ديده دارد زيان كه هم مار خوارند و هم سوسمار * ندارند جنگى گه كارزار ترا ساوه شاهست نزديكتر * وزو كار ما نيز تاريك تر ز راه خراسان بود رنج ما * كه ويران كند لشكر و گنج ما چو ترك اندر آيد ز جيحون بجنگ * نبايد برين كار كردن درنگ بموبد چنين گفت جوينده راه * كه اكنون چه سازيم با ساوه شاه به دو گفت موبد كه لشكر بساز * كه خسرو بلشكر بود سر فراز عرض را بخوان تا بيارد شمار * كه چندست مردم كه آيد به كار عرض با جريده بنزديك شاه * بيامد بياورد بىمر سپاه شمار سپاه آمدش صد هزار * پياده بسى در ميان سوار به دو گفت موبد كه با ساوه شاه * سزد گر نشوريم با اين سپاه مگر مردمى جويى و راستى * بدور افگنى كژّى و كاستى رهانى سر كهتران را ز بد * چنان كز ره پادشاهان سزد شنيدستى آن داستان بزرگ * كه ارجاسب آن نامدار سترگ بگشتاسپ و لهراسب از بهر دين * چه بد كرد با آن سواران چين چه آمد ز تيمار بر شهر بلخ * كه شد زندگانى بران بوم تلخ چنين تا گشاده شد اسفنديار * همى بود هر گونهء كارزار ز مهتر بسال ار چه من كهترم * ازو من بانديشه بر بگذرم بموبد چنين گفت پس شهريار * كه قيصر نجويد ز ما كارزار همان شهرها را كه بگرفت شاه * سپارم به دو بازگردد ز راه فرستاده‌اى جست گرد و دبير * خردمند و گويا و دانش پذير بقيصر چنين گوى كز شهر روم * نخواهم دگر باژ آن مرز و بوم تو هم پاى در مرز ايران منه * چو خواهى كه مه باشى و روز به فرستاده چون پيش قيصر رسيد * بگفت آنچ از شاه ايران شنيد ز ره بازگشت آن زمان شاه روم * نياورد جنگ اندران مرز و بوم سپاهى از ايرانيان برگزيد * كه از گردشان روز شد ناپديد