حكيم ابوالقاسم فردوسى
1164
شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)
بدانست هرمز كه او دست خون * بيازد همى زنده بىرهنمون شنيد آن سخنهاى بىكام را * بزندان فرستاد بهرام را دگر شب چو برزد سر از كوه ماه * بزندان دژ آگاه كردش تباه نماند آن زمان بر درش بخردى * همان رهنمائى و هم موبدى ز خوى بد آيد همه بدترى * نگر تا سوى خوى بد ننگرى [ برگشتن هرمزد از بيداد به دادگسترى ] و زان پس نبد زندگانيش خوش * ز تيمار زد بر دل خويش تش بسالى باصطخر بودى دو ماه * كه كوتاه بودى شبان سياه كه شهرى خنك بود و روشن هوا * از آنجا گذشتن نبودى روا چو پنهان شدى چادر لاژورد * پديد آمدى كوه ياقوت زرد منا ديگرى بر كشيدى خروش * كه اى نامداران با فرّ و هوش اگر كشتمندى شود كوفته * و زان رنج كارنده آشوفته و گر اسب در كشت زارى رود * كسى نيز بر ميوه دارى رود دم و گوش اسبش ببايد بريد * سر دزد بر دار بايد كشيد به دو ماه گردان بدى در جهان * بد و نيكويى زو نبودى نهان بهر كشورى داد كردى چنين * ز دهقان همى يافتى آفرين پسر بد مر او را گرامى يكى * كه از ماه پيدا نبود اندكى مر او را پدر كرده پرويز نام * گهش خواندى خسرو شاد كام نبودى جدا يك زمان از پدر * پدر نيز نشگيفتى از پسر چنان بد كه اسبى ز آخر بجست * كه بد شاه پرويز را بر نشست سوى كشتمند آمد اسب جوان * نگهبان اسب اندر آمد دوان بيامد خداوند آن كشت زار * بپيش موكل بناليد زار موكل به دو گفت كين اسب كيست * كه بر دم و گوشش بايد گريست خداوند گفت اسب پرويز شاه * ندارد همى كهتران را نگاه بيامد موكل بر شهريار * بگفت آنچ بشنيد از كشت زار به دو گفت هرمز برفتن بكوش * ببر اسب را در زمان دم و گوش زيانى كه آمد بران كشتمند * شمارش ببايد شمردن كه چند ز خسرو زيان باز بايد ستد * اگر صد زيانست اگر پانصد درمهاى گنجى بران كشت زار * بريزند پيش خداوند كار چو بشنيد پرويز پوزش كنان * بر انگيخت از هر سويى مهتران بنزد پدر تا ببخشد گناه * نبرّد دم و گوش اسب سياه بر آشفت ازان پس برو شهريار * بتندى بزد بانگ بر پيش كار موكل شد از بيم هرمز دوان * بدان كشت نزديك اسب جوان بخنجر جدا كرد زو گوش و دم * بران كشت زارى كه آزرد سم همان نيز تاوان بدان داد خواه * رسانيد خسرو بفرمان شاه و زان پس بنخچير شد شهريار * بياورد هر كس فراوان شكار سوارى ردى مرد كنداورى * سپهبد نژادى بلند اخترى بره بر يكى رز پر از غوره ديد * بفرمود تا كهتر اندر دويد