حكيم ابوالقاسم فردوسى
1146
شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)
چو پالود زو جان ندارد خرد * كه بر خاك باشد چو جان بگذرد بپرسيد موبد ز پرهيز و گفت * كه آز و نياز از كه بايد نهفت چنين داد پاسخ كه آز و نياز * سزد گر ندارد خردمند باز تو از آز باشى هميشه برنج * كه همواره سيرى نيابى ز گنج بپرسيد كز شهرياران كه بيش * به هوش و بآيين و با راى و كيش چنين داد پاسخ كه آن پادشا * كه باشد پرستنده و پارسا ز دادار دارنده دارد سپاس * نباشد كس از رنج او در هراس پر اميد دارد دل نيك مرد * دل بد كنش را پر از بيم و درد سپه را بيارايد از گنج خويش * سوى بدسگال افگند رنج خويش سخن پرسد از بخردان جهان * بد و نيك دارد ز دشمن نهان بپرسيد كار پرستش بچيست * بنيكىء يزدان گراينده كيست چنين داد پاسخ كه تاريك خوى * روان اندر آرد بباريك موى نخست آنك داند كه هست و يكيست * ترا زين نشان رهنماى اندكيست ازو دارد از كار نيكى سپاس * به دو باشد ايمن وزو در هراس هراس تو آنگه كه جويى گزند * وزو ايمنى چون بود سودمند وگر نيك دل باشى و راه جوى * بود نزد هر كس ترا آبروى وگر بدكنش باشى و بد تنه * بدوزخ فرستاده باشى بنه مباش ايچ گستاخ با اين جهان * كه او راز خويش از تو دارد نهان گراينده باشى بكردار دين * بدارى بدين روزگار گزين خرد را كنى با دل آموزگار * بكوشى كه نفريبدت روزگار همان نيز يار گنهكار مرد * نباشى ببازار ننگ و نبرد غم آن جهان از پى اين جهان * نبايد كه دارى بدل در نهان نشستنت همواره با بخردان * گرايندهء رامش جاودان گراينده بادى بفرهنگ و راى * بيزدان خرد بايدت رهنماى از اندازه بر نگذرانى سخن * كه تو نو بكارى و گيتى كهن نگرداندت رامش و رود مست * نباشدت با مردم بد نشست بپيچى دل از هرچ نابود نيست * ببخشايى آن را كه بخشود نيست ندارى دريغ آنچه دارى ز دوست * اگر ديده خواهد اگر مغز و پوست اگر دوست با دوست گيرد شمار * نبايد كه باشد ميانجى به كار چو با مرد بدخواه باشد نشست * چنان كن كه نگشايد او بر تو دست چو جويد كسى راه بايستگى * هنر بايد و شرم و شايستگى نبايد زبان از هنر چيره تر * دروغ از هنر نشمرد دادگر نداند كسى را بزرگى به چيز * نه خوارى بناچيز دارد بنيز اگر بدگمانى گشايد زبان * تو تندى مكن هيچ با بدگمان ازان پس چو سستى گمانى برد * و ز اندازه گفتار او بگذرد تو پاسخ مر او را به اندازه گوى * سخنهاى چربآور و تازه گوى بآزرم اگر بفگنى سوى خويش * پشيمانى آيد بفرجام پيش