حكيم ابوالقاسم فردوسى

1124

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)

خروشان همه گوشت بازو بكند * نشست از برش سوگوار و نژند همى گفت زار اى نبرده جوان * برفتى پر از درد و خسته روان ترا گردش اختر بد بكشت * و گر نه نزد بر تو بادى درشت بپيچيد ز آموزگاران سرت * تو رفتى و مسكين دل مادرت به خوبى بسى راندم با تو پند * نيامد ترا پند من سودمند چو فرزانهء گو بد آنجا رسيد * جهانجوى طلخند را مرده ديد برادرش گريان و پر درد گشت * خروش سواران بران پهن دشت خروشان بغلتيد در پيش گو * همى گفت زار اى جهاندار نو ازان پس بياراست فرزانه پند * بگو گفت كاى شهريار بلند ازين زارى و سوگوارى چه سود * چنين رفت و اين بودنى كار بود سپاس از جهان آفرينت يكيست * كه طلخند بر دست تو كشته نيست همه بودنى گفته بودم بشاه * ز كيوان و بهرام و خورشيد و ماه كه چندان بپيچد برزم اين جوان * كه بر خويشتن بر سر آرد زمان كنون كار طلخند چون باد گشت * بنادانى و تيزى اندر گذشت سپاهست چندان پر از درد و خشم * سراسر همه بر تو دارند چشم بيارام و ما را تو آرام ده * خرد را بآرام دل كام ده كه چون پادشا را ببيند سپاه * پر از درد و گريان پياده به راه بكاهدش نزد سپاه آبروى * فرومايه گستاخ گردد به روى بكردار جام گلابست شاه * كه از گرد يكباره گردد تباه ز دانا خردمند بشنيد پند * خروشى ز لشكر بر آمد بلند كه اى نامداران و گردان شاه * مباشيد يك تن بدين رزمگاه كه آن لشكر اكنون جدا نيست زين * همه آفرين باد بر آن و اين همه پاك در زينهار منيد * وزين بر منش يادگار منيد ازان پس چو دانندگانرا بخواند * بمژگان بسى خون دل بر فشاند ز پند آنچ طلخند را داده بود * بديشان بگفت آنچ ازو هم شنود يكى تخت تابوت كردش ز عاج * ز زرّ و ز پيروزه و خوب ساج بپوشيد رويش بچينى پرند * شد آن نامور نامبردار هند بدبق و بقير و بكافور و مشك * سر تنگ تابوت كردند خشك و زان جايگه تيز لشكر براند * به راه و به منزل فراوان نماند [ آگاه يافتن مادر طلحند از مرگ پسر و سوگ كردن از بهر او ] چو شاهان گزيدند جاى نبرد * بشد مادر از خواب و آرام و خورد هميشه بره ديدبان داشتى * بتلخى همى روز بگذاشتى چو از راه برخاست گرد سپاه * نگه كرد بينا دل از ديده گاه همى ديده‌بان بنگريد از دو ميل * كه بيند مگر تاج طلخند و پيل ز بالا درفش گو آمد پديد * همه روى كشور سپه گستريد نيامد پديد از ميان سپاه * سوارى بر افگند از ديده گاه كه لشكر گذر كرد زين روى كوه * گو و هرك بودند با او گروه نه طلخند پيدا نه پيل و درفش * نه آن نامداران زرينه كفش