حكيم ابوالقاسم فردوسى
1099
شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)
همه دام و دد پاسبان منند * مهان جهان كهتران منند كرا برگزينى تو او خوار نيست * جهان را جز از تو جهاندار نيست تو نيرو دهى تا مگر در جهان * نخسبد ز من مور خسته روان چنين پيش يزدان فراوان گريست * نگر تا چنين در جهان شاه كيست [ باز آمدن نوشين روان به ايران زمين به پيروزى ] بتخت آمد از جايگاه نماز * ز گرگان برفتن گرفتند ساز بر آمد خروشيدن گاو دم * ز درگاه آواز رويينه خم سپه بر نشست و بنه بر نهاد * ز يزدان نيكى دهش كرد ياد ز دينار و ديبا و تاج و كمر * ز گنج درم هم ز در و گهر ز اسبان و پوشيده رويان و تاج * دگر مهد پيروزه و تخت عاج نشستند بر زين پرستندگان * بتآراى و هر گونهاى بندگان فرستاد يك سر سوى طيسفون * شبستان چينى بپيش اندرون بفرخنده فال و بروز آسمان * برفتند گرد اندرش خادمان سر موبدان بود مهران ستاد * بشد با شبستان خاقان نژاد سوى طيسفون رفت گنج و بنه * سپاهى نماند از يلان يك تنه همه ويژه گردان آزادگان * بيامد سوى آذرآبادگان سپاهى بيامد ز هر كشورى * ز گيلان و ز ديلمان لشكرى ز كوه بلوج و ز دشت سروچ * گرازان برفتند گردان كوچ همه پاك با هديه و با نثار * بپيش سراپردهء شهريار بدان شهر شد شهريار بزرگ * كه از ميش كوته كند چنگ گرگ بفرّ جهاندار كسرى سپهر * دگرگونهتر شد بكين و به مهر بشهرى كجا برگذشتى سپاه * نيازارد زان كشتمندى به راه نجستى كسى از كسى نان و آب * بره بر بياراستى جاى خواب برينسان همى گرد گيتى بگشت * نگه كرد هر جاى هامون و دشت جهان ديد يك سر پر از كشتمند * در و دشت پر گاو و پر گوسفند زمينى كه آباد هرگز نبود * بر و بر نديدند كشت و درود نگه كرد كسرى برومند يافت * بهر خانهاى چند فرزند يافت خميده سر از بار شاخ درخت * بفرّ جهاندار بيدار بخت به منزل رسيدند نزديك شاه * فرستادهء قيصر آمد به راه ابا هديه و جامه و سيم و زر * ز ديباى رومى و چينى كمر نثارى كه پوشيده شد روى بوم * چنان باژ هرگز نيامد ز روم ز دينار پر كرده ده چرم گاو * سه ساله فرستاده شد باژ و ساو ز قيصر يكى نامهاى با نثار * نبشته سوى نامور شهريار فرستاده را پيش بنشاندند * نگه كرد و نامه برو خواندند بسى نرم پيغامها داده بود * ز چيزى كه پيشش فرستاده بود كزين پس فزون تر فرستيم چيز * كه اين ساو بد باژ بايست نيز بپذرفت شاه آنك او ديد رنج * فرستاد يك سر همه سوى گنج و زان تخت شاه اندر آمد باسب * همى راند تا خان آذر گشسب