حكيم ابوالقاسم فردوسى

10

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)

نخستين يكى گوهر آمد بچنگ * به آتش ز آهن جدا كرد سنگ سر مايه كرد آهن آبگون * كزان سنگ خارا كشيدش برون [ بنياد نهادن جشن سده ] يكى روز شاه جهان سوى كوه * گذر كرد با چند كس همگروه پديد آمد از دور چيزى دراز * سيه رنگ و تيره تن و تيز تاز دو چشم از بر سر چو دو چشمه خون * ز دود دهانش جهان تيره‌گون نگه كرد هوشنگ با هوش و سنگ * گرفتش يكى سنگ و شد تيز چنگ به زور كيانى رهانيد دست * جهان سوز مار از جهانجوى جست بر آمد به سنگ گران سنگ خرد * همان و همين سنگ بشكست گرد فروغى پديد آمد از هر دو سنگ * دل سنگ گشت از فروغ آذرنگ [ نشد مار كشته و ليكن ز راز * ازين طبع سنگ آتش آمد فراز ] جهاندار پيش جهان آفرين * نيايش همى كرد و خواند آفرين [ كه او را فروغى چنين هديه داد * همين آتش آنگاه قبله نهاد ] [ بگفتا فروغيست اين ايزدى * پرستيد بايد اگر بخردى ] [ شب آمد بر افروخت آتش چو كوه * همان شاه در گرد او با گروه ] يكى جشن كرد آن شب و باده خورد * سده نام آن جشن فرخنده كرد ز هوشنگ ماند اين سده يادگار * بسى باد چون او دگر شهريار [ كز آباد كردن جهان شاد كرد * جهانى بنيكى ازو ياد كرد ] [ آبادانى و آرامش شهرها هنگام پادشاهى هوشنگ ] چو بشناخت آهنگرى پيشه كرد * از آهنگرى ارّه و تيشه كرد چو اين كرده شد چارهء آب ساخت * ز دريايها رودها را بتاخت بجوى و برود آبها راه كرد * بفرخندگى رنج كوتاه كرد چراگاه مردم بدان بر فزود * پراگند پس تخم و كشت و درود برنجيد پس هر كسى نان خويش * بورزيد و بشناخت سامان خويش بدان ايزدى جاه و فرّ كيان * ز نخچير گور و گوزن ژيان جدا كرد گاو و خر و گوسفند * بورز آوريد آنچه بد سودمند ز پويندگان هر چه مويش نكوست * بكشت و بسرشان بر آهيخت پوست [ چو روباه و قاقم چو سنجاب نرم * چهارم سمورست كش موى گرم ] برين گونه از چرم پويندگان * بپوشيد بالاى گويندگان برنجيد و گسترد و خورد و سپرد * برفت و بجز نام نيكى نبرد [ بسى رنج برد اندران روزگار * بافسون و انديشهء بىشمار ] چو پيش آمدش روزگار بهى * ازو مر درى ماند تخت مهى زمانه ندادش زمانى درنگ * شد آن هوش هوشنگ با فرّ و سنگ [ نپيوست خواهد جهان با تو مهر * نه نيز آشكارا نمايدت چهر ]