حكيم ابوالقاسم فردوسى
1085
شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)
ز بس نيزه و گرز و كوپال و تيغ * تو گفتى همى سنگ بارد ز ميغ نهان شد بگرد اندرون آفتاب * پر از خاك شد چشم پرّان عقاب بهشتم سوى غاتفر گشت گرد * سيه شد جهان چون شب لاژورد شكست اندر آمد بهيتاليان * شكستى كه بستنش تا ساليان نديدند و هر كس كزيشان بماند * بدل در همى نام يزدان بخواند پراگنده بر هر سويى خسته بود * همه مرز پر كشته و بسته بود همى اين بدان آن بدين گفت جنگ * نديديم هرگز چنين با درنگ همانا نه مردم بدند آن سپاه * نشايست كردن بديشان نگاه بچهره همه ديو بودند و دد * بدل دور ز انديشهء نيك و بد ز ژوپين و ز نيزه و گرز و تيغ * تو گفتى ندانند راه گريغ همه چهرهء اژدها داشتند * همه نيزه برابر بگذاشتند همه چنگهاشان بسان پلنگ * نشد سير دلشان تو گويى ز جنگ يكى زين ز اسبان نبرداشتند * بخفتند و بر برف بگذاشتند خورش بارگى را همه خار بود * سوارى بخفتى دو بيدار بود نداريم ما تاب خاقان چين * گذر كرد بايد بايران زمين گر ايدونك فرمان برد غاتفر * ببندد بفرمان كسرى كمر سپارد به دو شهر هيتال را * فرامش كند گرز و كوپال را و گرنه خود از تخمه خوشنواز * گزينيم جنگاورى سرفراز كه او شاد باشد بنوشين روان * به دو دولت پير گردد جوان بگويد به دو كار خاقان چين * جهانى برو بر كنند آفرين كه با فرّ و برزست و بخش و خرد * همى راستى را خرد پرورد نهادست بر قيصران باژ و ساو * ندارند با او كسى زور و تاو ز هيتاليان كودك و مرد و زن * برين يك سخن بر شدند انجمن چغانى گوى بود فرخ نژاد * جهانجوى پر دانش و بخش و داد خردمند و نامش فغانيش بود * كه با گنج و با لشكر خويش بود بزرگان هيتال و خاقان چين * بشاهى برو خواندند آفرين [ آگاه شدن نوشين روان از كار هيتاليان و سپاه كشيدن به جنگ ايشان ] پس آگاهى آمد بشاه بزرگ * ز خاقان كه شد نامدار سترگ ز هيتال و گردان آن انجمن * كه آمد ز خاقان بريشان شكن ز شاه چغانى كه با بخت نو * بيامد نشست از بر تخت نو پر انديشه بنشست شاه جهان * ز گفتار بيدار كار آگهان بايوان بياراست جاى نشست * برفتند گردان خسرو پرست ابا موبد موبدان اردشير * چو شاپور و چون يزدگرد دبير همان بخردان نماينده راه * نشستند يك سر بر تخت شاه چنين گفت كسرى كه اى بخردان * جهان گشته و كار ديده ردان يكى آگهى يافتم ناپسند * سخنهاى ناخوب و ناسودمند ز هيتال و ز ترك و خاقان چين * و زان مرزبانان توران زمين بىاندازه لشكر شدند انجمن * ز چاچ و ز چين و ز ترك و ختن