حكيم ابوالقاسم فردوسى
1033
شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)
ز مزدك شنيد اين سخنها قباد * بسالار فرمود تا بار داد چنين گفت مزدك بپرمايه شاه * كه اين جاى تنگست و چندان سپاه همانا نگنجند در پيش شاه * بهامون خرامد كندشان نگاه بفرمود تا تخت بيرون برند * ز ايوان شاهى بهامون برند بدشت آمد از مزدكى صدهزار * برفتند شادان بر شهريار چنين گفت مزدك بشاه زمين * كه اى برتر از دانش بآفرين چنان دان كه كسرى نه بر دين ماست * ز دين سركشيدن ورا كى سزاست يكى خط دستش ببايد ستد * كه سر بازگرداند از راه بد بپيچاند از راستى پنج چيز * كه دانا برين پنج نفزود نيز كجا رشك و كينست و خشم و نياز * بپنجم كه گردد برو چيره آز تو چون چيره باشى برين پنج ديو * پديد آيدت راه كيهان خديو ازين پنج ما را زن و خواستست * كه دين بهى در جهان كاستست زن و خواسته باشد اندر ميان * چو دين بهى را نخواهى زيان كزين دو بود رشك و آز و نياز * كه با خشم و كين اندر آيد براز همى ديو پيچد سر بخردان * ببايد نهاد اين دو اندر ميان چو اين گفته شد دست كسرى گرفت * به دو مانده بد شاه ايران شگفت ازو نامور دست بستد بخشم * بتندى ز مزدك بخوابيد چشم بمزدك چنين گفت خندان قباد * كه از دين كسرى چه دارى به ياد چنين گفت مزدك كه اين راه راست * نهانى نداند نه بر دين ماست همانگه ز كسرى بپرسيد شاه * كه از دين به بگذرى نيست راه به دو گفت كسرى چو يابم زمان * بگويم كه كژّست يك سر گمان چو پيدا شود كژّى و كاستى * درفشان شود پيش تو راستى به دو گفت مزدك زمان چند روز * همى خواهى از شاه گيتى فروز ورا گفت كسرى زمان پنج ماه * ششم را همه بازگويم بشاه برين بر نهادند و گشتند باز * بايوان بشد شاه گردن فراز فرستاد كسرى بهر جاى كس * كه دانندهيى ديد و فريادرس كس آمد سوى خرّه اردشير * كه آنجا بد از داد هرمزد پير ز اصطخر مهر آذر پارسى * بيامد بدرگاه با يار سى نشستند دانش پژوهان بهم * سخن رفت هر گونه از بيش و كم بكسرى سپردند يك سر سخن * خردمند و دانندگان كهن چو بشنيد كسرى بنزد قباد * بيامد ز مزدك سخن كرد ياد كه اكنون فراز آمد آن روزگار * كه دين بهى را كنم خواستار گر ايدونك او را بود راستى * شود دين زردشت بر كاستى پذيرم من آن پاك دين ورا * بجان برگزينم گزين ورا چو راه فريدون شود نادرست * عزيز مسيحى و هم زند و است سخن گفتن مزدك آيد بجاى * نبايد بگيتى جزو رهنماى ور ايدونك او كژّ گويد همى * ره پاك يزدان نجويد همى