حكيم ابوالقاسم فردوسى
1027
شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)
بيامد بشاپور رازى سپرد * سوار سرافراز را پيش برد برو خواند آن نامه كىقباد * بخنديد شاپور مهرك نژاد كه جز سو فزا دشمن اندر جهان * ورا نيست در آشكار و نهان ز هر جاى فرمانبران را بخواند * سوى طيسفون تيز لشكر براند چو آورد لشكر بنزديك شاه * هم اندر زمان بر گشادند راه چو ديدش جهاندار بنواختش * بر تخت پيروزه بنشاختش به دو گفت زين تاج بىبهرهام * ببىبهرهئى در جهان شهرهام همه سو فزا راست بهر از مهى * همى نام بينم ز شاهنشهى ازين داد و بيداد در گردنم * بفرجام روزى بپيچد تنم بايران برادر بدى كدخداى * بهستى ز بيدادگر سو فزاى به دو گفت شاپور كاى شهريار * دلت را بدين كار رنجه مدار يكى نامه بايد نوشتن درشت * ترا نام و فرّ و نژادست و پشت بگويى كه از تخت شاهنشهى * مرا بهره رنجست و گنج تهى تويى باژ خواه و منم با گناه * نخواهم كه خوانى مرا نيز شاه فرستادم اينك يكى پهلوان * ز كردار تو چند باشم نوان چو نامه بدين گونه باشد بدوى * چو من دشمن و لشكرى جنگجوى نمانم كه بر هم زند نيز چشم * نگويم سخن پيش او جز بخشم نويسندهء نامه را خواندند * بنزديك شاپور بنشاندند بگفت آن سخنها كه با شاه گفت * شد آن كلك بيجاده با قار جفت چو بر نامه بر مهر بنهاد شاه * بياورد شاپور لشكر به راه گزين كرد پس هرك بد نامدار * پراگنده از لشكر شهريار خود و نامداران پر خاشجوى * سوى شهر شيراز بنهاد روى چو آگاه شد زان سخن سوفزاى * همانگه بياورد لشكر ز جاى پذيره شدش با سپاهى گران * گزيده سواران و جوشنوران رسيدند پس يك بديگر فراز * فرود آمدند آن دو گردن فراز چو بنشست شاپور با سو فزاى * فراوان زدند از بد و نيك راى به دو داد پس نامهء شهريار * سخن رفت هر گونه دشوار و خوار چو بر خواند آن نامه را پهلوان * بپژمرد و شد كند و تيره روان چو آن نامه برخواند شاپور گفت * كه اكنون سخن را نبايد نهفت ترا بند فرمود شاه جهان * فراوان بناليد پيش مهان بر ان سان كه بر خواندهاى نامه را * تو دانى شهنشاه خود كامه را چنين داد پاسخ به دو پهلوان * كه داند مرا شهريار جهان بدان رنج و سختى كه بردم ز شاه * برفتم ز زاولستان با سپاه به مردى رهانيدم او را ز بند * نماندم كه آيد برويش گزند مرا داستان بود نزديك شاه * همان نزد گردان ايران سپاه گر ايدونك بندست پاداش من * ترا چنگ دادن بپرخاش من نخواهم زمان از تو پايم ببند * بدارد مرا بند او سودمند