حكيم ابوالقاسم فردوسى

1024

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)

اگر نيستى در ميانه قباد * ز موبد نكردى دل و مغز ياد گر او را ز تركان بد آيد به روى * نماند بايران جز از گفت و گوى يكى ننگ باشد كه تا رستخيز * بماند ميان دليران ستيز فرستاده را نغز پاسخ دهيم * درين آشتى راى فرخ نهيم مگر باز بينيم روى قباد * كه بىاو سر پادشاهى مباد همان موبد پاك دل اردشير * كسى را كه بينيد برنا و پير فرستاده را خواند پس پهلوان * سخن گفت با او بشيرين زبان چنين گفت كاين ايزدى بود و بس * جهان بد سگالد نگويد بكس بزرگان ايران كه هستند اسير * قبادست با نامدار اردشير دگر هر كه داريد بر ناى بند * فرستيد سوى منش ارجمند دگر خواسته هرچ داريد نيز * ز دينار و ز تاج و هر گونه چيز يكايك فرستيد نزديك من * بپيش بزرگان اين انجمن بتاراج و كشتن نيازيم دست * كه ما بىنيازيم و يزدان پرست ز جيحون بروز دهم بگذريم * و زان پس پيى خاك را نسپريم همه هرچ گفتم ترا گوش دار * چو رفتى يكايك بروبر شمار فرستاده هم در زمان گشت باز * بيامد گرازان بر خوشنواز بگفت آنچ بشنيد و زو گشت شاد * همانگاه برداشت بند قباد همان خواسته سر بسر گرد كرد * كجا يافت از خاك و دشت نبرد همان تخت با تاج پيروز شاه * چو چيز پراگندهء آن سپاه فرستاد يك سر سوى سوفزاى * بدست يكى مرد پاكيزه راى [ بازگشتن قباد به ايران زمين ] چو لشكر بديدند روى قباد * ز ديدار او انجمن گشت شاد بزرگان همه خيمه بگذاشتند * همه دست بر آسمان داشتند كه پور شهنشاه را بىگزند * بديدند با هرك بد ارجمند همانگه فروهشت پرده سراى * سپهبد باسب اندر آورد پاى ز جيحون گذر كرد پيروز و شاد * ابا نامور موبد و كىقباد چو آگاهى آمد بايران زمين * ازان نيك پى مهتر بآفرين همان جنگ و پيكار با خوشنواز * ز راى چنان مرد نيرنگ ساز همان موبد موبدان اردشير * اسيران كه بودند برنا و پير كه از جنگ برگشت پيروز و شاد * گشاده شد از بند پاى قباد بياورد و اكنون ز جيحون گذشت * ز ايران سپاهست بر كوه و دشت خروشى ز ايران بر آمد كه گوش * تو گفتى همى كر شود زان خروش بزرگان فرزانه برخاستند * پذيره شدن را بياراستند بلاش آن زمان تخت زرين نهاد * كه تا برنشيند برو كىقباد چو آمد به شهر اندرون سوفزاى * بزرگان برفتند يك سر ز جاى پذيره شدن را بياراست شاه * همى رفت با آنك بودش سپاه بلاش آن زمان ديد روى قباد * رها گشته از بند پيروز و شاد مر او را سبك شاه در بر گرفت * ز هيتال و چين دست بر سر گرفت