حكيم ابوالقاسم فردوسى

1017

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)

هر آن كس كه دارد نهانى غله * و گر گاو و گر گوسفند و گله بنرخى فروشد كه او را هواست * كه از خوردنى جانور بىنواست بهر كاردارى و خودكامه‌اى * فرستاد تازان يكى نامه‌اى كه انبارها برگشايند باز * بگيتى بر آن كس كه هستش نياز كسى گر بميرد بنايافت نان * ز برنا و از پير مرد و زنان بريزم ز تن خون انبار دار * كجا كار يزدان گرفتست خوار بفرمود تا خانه بگذاشتند * بدشت آمد و دست برداشتند همى به آسمان اندر آمد خروش * ز بس مويه و درد و زارى و جوش ز كوه و بيابان و ز دشت و غار * ز يزدان همى خواستى زينهار برين گونه تا هفت سال از جهان * نديدند سبزى كهان و مهان بهشتم بيامد مه فوردين * بر آمد يكى ابر با آفرين همى در باريد بر خاك خشك * همى آمد از بوستان بوى مشك شده ژاله بر گل چو مل در قدح * همى تافت از ابر قوس قزح زمانه برست از بد بد گمان * بهر جاى بر زه نهاده كمان [ جنگ پيروز با تورانيان ] چو پيروز ازان روز تنگى برست * بر آرام بر تخت شاهى نشست يكى شارستان كرد پيروز كام * بفرمود كو را نهادند نام جهاندار گوينده گفت اين ريست * كه آرام شاهان فرخ پيست دگر كرد بادان پيروز نام * خنيده بهر جايش آرام و كام كه اكنونش خوانى همى اردبيل * كه قيصر به دو دارد از داد ميل چو اين بومها يك سر آباد كرد * دل مردم پر خرد شاد كرد درم داد با لشكر نامدار * سوى جنگ جستن بر آراست كار بدان جنگ هرمز بدى پيش رو * همى رفت با كارسازان نو قباد از پس پشت پيروز شاه * همى راند چون باد لشكر به راه كه پيروز را پاك فرزند بود * خردمند شاخى برومند بود بلاش از بر تخت بنشست شاد * كه كهتر پسر بود با مهر و داد يكى پارسى بود بس نامدار * ورا سوفزا خواندى شهريار بفرمود پيروز كايدر بباش * چو دستور شايسته نزد بلاش سپه را سوى جنگ تركان كشيد * همى تاج و تخت كيى را سزيد همى راند با لشكر و گنج و ساز * كه پيكار جويند با خوشنواز نشانى كه بهرام يل كرده بود * ز پستى بلندى برآورده بود نبشته يكى عهد شاهنشهان * كه از ترك و ايرانيان در جهان كسى زين نشان هيچ بر نگذرد * كزان رود برتر زمين نشمرد چو پيروز شيراوژن آنجا رسيد * نشان كردن شاه ايران بديد چنين گفت يك سر بگردنكشان * كه از پيش تركان برين همنشان مناره بر آرم بشمشير و گنج * ز هيتال تا كس نباشد برنج چو باشد مناره به پيش برك * بزرگان بپيش من آرند چك بگويم كه آن كرد بهرام گور * به مردى و دانايى و فرّ و زور